مفرد مفقود يعنى توحيد از تو درستست امّا تو اندر توحيد نادرستى كى بر مقتضاى حقّ وى قيام نكنى و كمترين درجه اندر توحيد نفى تصرّف باشد از * تو اندر ملك و اثبات تسليم تو اندر امور خود مر حقّ را عزّ و جلّ شيخ سهلكى كفت وقتى اندر بسطام ملخ آمد و همه درختان و كشتها از كثرت آن سياه كشت مردمان دست بخروش بردند شيخ مرا كفت اين چه مشغله است كفتم ملخ آمده است و مردمان بدان رنجه دل مىباشند شيخ برخاست و بر بام آمد و روى به آسمان كرد در حال همه برخاستند و نماز ديكر يكى نمانده بود و كس را بزكى زيان نشد و اللّه اعلم
ابو سعيد ابو الخير - ابو سعيد فضل الله بن ابو الخير ميهنى [ ابو سعيد فضل اللّه بن محمّد الميهنى ]
و منهم شاهنشاه محبّان و ملك الملوك صوفيان ابو سعيد فضل اللّه بن محمّد الميهنى رض سلطان طريقت بود و جمله اهل زمانه و را مسخّر بودند كروهى به ديدار و كروهى به اعتقاد و كروهى بقوّت حال و او عالم بود بفنون علم روزكارى عجيب داشت و شانى عظيم اندر درجت اشراف بر اسرار و وى را بجز اين آيات و براهين بسيار بود چنانك آثار وى ظاهرست امروز در عالم اندر ابتداء حال وى بطلب علم از ميهنه بسرخس رفت و بابو على زاهر رح تعلّق كرد يك روز سبق سه روزه بكرفتى و آن سه روز * اندر عبادت كذاشتى تا آن امام آن رشد اندر وى بديد و تعظيم وى زيادت كرد و در ان وقت والى سرخس شيخ ابو الفضل حسن بود رح روزى بر جويبار سرخس مىرفت ابو الفضل حسن وى را پيش آمد كفت يا با سعيد راه تو نه اينست كى مىروى راه