هر فنّ و چون مى بازكشت كفت من ترا بولايت عهد خود بركزيدم و از حسن مؤدّب شنيدم كه خادم شيخ ابو سعيد بود كى چون شيخ به حضرت وى رسيد نيز هيچ سخن نكفت مستمع بود و بجز جواب سخن وى * باز نداد من ورا كفتم ايّها الشيخ چرا چنين خاموش كشتى كفت از يك بجز يك عبارتكننده بس و از استاد ابو القسم قشيرى رض شنيدم كى چون من بولايت خرقان آمدم فصاحتم برسيد و عبارتم نماند از حشمت آن پير تا پنداشتم كى از ولايت خود معزول شدم از وى مىآيد كه كفت راه دو است يكى راه ضلالت و يكى راه هدايت يكى راه بنده است به خداوند تعالى و يكى راه خداوند است به بنده * آنچ راه ضلالتست آن راه بنده است به خداوند و آنچ راه هدايت است راه خداوندست به بنده پس هر كه كويد به دو * رسيدم نرسيد و هر كه كويد رسانيدند رسيد از انك رسانيدن اندر نارسيدن بستست و نارسيدن اندر رسيدن و اللّه اعلم
ابو عبد الله محمد بن على داستانى [ ابو عبد اللّه محمّد بن على المعروف بالداستانى ]
و منهم پادشاه وقت و زمان خود و مفرد اندر بيان * و عيان خود ابو عبد اللّه محمّد بن على المعروف بالداستانى رض عالم بود بانواع علوم * و سايس و مهذّب و از محتشمان دركاه حقّ بود و وى را كلام مهذّب و اشارات لطيف است و شيخ سهلكى كى امام آن ديار بود وى را خلفى نيكو بود و من جز وى از انفاس وى از سهلكى شنيدم و آن سخت عالى و خوشست چنانك كويد التوحيد عنك موجود و انت فى التوحيد