مىآيد كه كفت ما رايت انصف من الدنيا ان خدمتها خدمتك و ان تركتها تركتك هركز از دنيا منصفتر چيزى نديدم كى تا وى را خدمت كنى * ترا خدمت كند * و چون بكذاريش بكذاردت يعنى تا طلب وى كنى ترا طلب كند و چون از وى اعراض كنى و خدمت خداوند تعالى بر دست كيرى از تو * بكريزد و انديشهء آن در دلت نياويزد پس هر كه بصدق از دنيا اعراض كند از شرّ وى ايمن كردد و از آفت وى رسته شود انشاءالله تعالى
ابو على حسن بن على جوزجانى [ ابو على الحسن بن على الجرجانى ]
و منهم پير زمانه و اندر زمانهء خود يكانه ابو على الحسن بن على الجرجانى رض اندر وقت خود بىنظير بود وى را تصانيف از هرست اندر علم معاملات و رؤيت آفات و مريد محمّد على بود و از اقران ابو بكر ورّاق بود ابراهيم سمرقندى مريد وى بود از وى مىآيد كه كفت الخلق كلّهم فى ميادين الغفلة يركضون و على الظنون يعتمدون و عندهم انّهم فى الحقيقة ينقلبون و عن المكاشفة ينطقون يعنى قراركاه خلق جمله بميدان غفلتست و اعتمادشان بر ظنّ پرآفت و به نزديك ايشان چنانست كى * كردار ايشان بر حقيقت است و نطقشان از اسرار مكاشفت و اشارت آن پير پندار * طبع و رعونت نفس بودهست كه كسى * اكرچه جاهل بود مر جهل خود را معتقد بود خاصّه جهّال متصوّفه همچنانك علماء ايشان اعزّ ما خلق اللّهاند جهّال ايشان اذلّ ما خلق اللّهاند آنچ عالمانشان را حقيقت بود و پنداشت نه جهّالشان را پنداشت بود و حقيقت نه در ميدان غفلت * مىچرند پندارند كى ميدان