تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
آن كوشت پاره را دل خوانند و آن مر مجانين و صبيان را و * اطفال و مغلوبان را باشد امّا بيدل باشند پس دل چه باشد كه از دل بجز عبارت * نمىشنويم يعنى اكر عقل را دل خوانيم آن نه دلست و اكر روح را دل كوئيم آن نه دلست و اكر علم را دل كوئيم آن نه دلست پس همه شواهد حقّ را قيام بدل و از وى بجز عبارتى موجود نه

ابو الحسن محمد بن اسماعيل خير نساج [ ابو الحسن محمّد بن اسماعيل خير النسّاج ]

و منهم پير اهل تسليم و اندر طريقت محبّت مستقيم ابو الحسن محمّد بن اسماعيل خير النسّاج رض از بزركان مشايخ بود اندر وقت و معاملت و بيانى نيكو داشت * اندر وعظات و عبارتى مهذّب * اندر اشارات عمرى دراز يافته بود و شبلى و ابراهيم خواصّ هر دو اندر مجلس وى توبه كردند شبلى را بجنيد فرستاد مر حفظ حرمت جنيد رض را * و وى مريد سرى بود و از اقران جنيد و ابو الحسن نورى بود و به نزديك جنيد محترم بود و ابو حمزهء بغدادى وى را ايجابى كرده بود همىآيد كه وى را خير النّساج * از ان خوانند كه چون وى از مولودگاه خود به سامره برفت به قصد حجّ كذرش بر كوفه بود به دروازهء كوفه خربانى وى را بكرفت كى تو بندهء منى و خير نامى وى آن از حقّ ديد و وى را خلاف نكرد و سالهاء بسيار كار وى مىكرد و هركاه كى وى را كفتى يا خير وى كفتى لبّيك تا مرد از كردهء خود پشيمان كشت وى را كفت برو كه من غلط كرده بودم و تو نه بندهء منى برفت و به مكّه شد و بدان درجه رسيد كه جنيد كفت خير خيرنا دوست‌تر آن داشتى كه وى را خير خواندندى كفت روا