تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و برزش شريعت بر خلق تباه و شوريده كردد و چون فقرا تباه شوند * خويها بر خلق تباه شود پس تباهى امرا و سلاطين بجور باشد و از ان علما بطمع و از ان فقرا بريا و تا ملوك از علما اعراض نكنند تباه نكردند و تا علما با ملوك صحبت نكنند تباه نكردند و تا فقرا رياست * يعنى مهترى نطلبند تباه نكردند ز انك جور ملوك از بىعلمى بود و طمع علما از بىديانتى و رياء فقرا از بىتوكّلى پس امير بىعلم * و عالم بىپرهيز و فقير بىتوكّل قرين شياطينند و فساد همه خلق عالم اندر فساد اين سه كروه بستست

ابو سعيد احمد بن عيسى خراز بغدادى [ ابو سعيد بن احمد بن عيسى الخرّاز ]

و منهم سفينهء اهل توكّل و رضا و سالك طريق فنا ابو سعيد بن احمد بن عيسى الخرّاز رض كى لسان احوال مريدان و برهان اوقات طالبان بود و نخست كس كى از مقام فنا و بقا عبارت كرد وى بود و وى را مناقب مشهورست و رياضات و نقطهاء مذكور و تصانيف متلالى و كلام و رموز عالى * و با ذى النون مصرى و بشر حافى و سرى سقطى صحبت كرده بود و از وى مىآيد كى كفت اندر قول پيغمبر عم جبلت القلوب على حبّ من احسن اليها قال وا عجبا لمن لم ير محسنا غير اللّه كيف لا يميل بكلّيّته الى اللّه آفرينش دلها بر دوستى آن‌كس است كه به دو نيكوئى كند يعنى هر كه بجاى كسى نيكوئى كند لا محالة آن‌كس بدل مر آن‌كس را دوست كيرد بو سعيد كفت * وا عجبا آنك در همه عالم جز خداوند را تعالى محسن نداند چكونه دل به كلّيّت به دو نسپارد از آنچ احسان بر حقيقت آن بود كى مالك الاعيان كند كى احسان