ما را و از وى مىآيد كه كفت اعزّ الاشياء فى زماننا شيئان عالم يعمل بعلمه و عارف ينطق عن حقيقته عزيزترين چيزهاى زمانهء ما دو چيزست يكى عالمى كى بعلم خود كار كند و ديكر عارفى كه از حقيقت سخن كويد يعنى اندرين زمانه علم و معرفت هر دو عزيزست از آنچ علم بىعمل خود علم نباشد و معرفت بىحقيقت معرفت نه و آن پير * اين سخن از زمانهء خود نشان دادست و اندر همه اوقات خود عزيز بودست امروز * خود عزيزتر است و هركه بطلب عالم و عارف مشغول كردد روزكارش مشوّش كردد و نيابد به خود مشغول بايد شد تا همه عالم عالم بيند و از خود به خداوند رجوع كند تا همه عالم عارف بيند از آنچ عالم و عارف عزيز باشد و عزيز دشوارياب * بود چيزى كه ادراك وجود آن دشوار بود طلب كردن آن * ضايع كردن عمر باشد علم و معرفت از خود طلب بايد كرد و عمل و حقيقت از خود در خواست ، از وى مىآيد رض كه كفت من عقل الاشياء باللّه فرجوعه فى كلّ شىء الى اللّه هركه چيزها را به خداوند تعالى داند و از ان وى شناسد اندر همه چيزها رجوعش بوى باشد نه به چيزها از آنچ اقامت ملك و ملك به مالك بود پس استراحت اندر رؤيت مكوّن بود نه اندر رؤيت كون از آنچ اكر اشيا را علّت افعال داند پيوسته رنجور باشد و بهر چيزى رجوع كردن ورا شرك باشد چون اشيا را اسباب فعل داند سبب به خود قايم نبود كه بمسبّب قايم بود چون رجوع بمسبّب الاسباب كند از شغل نجات يابد
ابو عثمان سعيد بن اسماعيل حيرى نيشابورى [ ابو عثمان سعيد بن اسماعيل الحيرى ]
و منهم مقدّم سلف و از سلف خود خلف ابو عثمان سعيد بن اسماعيل الحيرى رض از قدما و اجلّهء صوفيان بود