كروه از ملحده كه انبيا را اندر فضل مؤخّر كويند و اوليا را مقدّم و از وى مىآيد كه كفت وقتى آرزو خواستم كى ابليس را عليه اللعنة به بينم روزى بر در مسجد استاده بودم پيرى مىآمد از دور روى به من آورده چون ورا بديدم وحشتى اندر دلم اثر كرد چون به نزديك من آمد كفتم تو كيستى اى پير كه چشمم طاقت روى تو نمىدارد * از وحشت و دل طاقت انديشهء تو نمىدارد از هيبت كفت من آنم كه ترا آرزوى روى منست كفتم يا ملعون چه چيز ترا از سجده كردن بازداشت مر آدم را كفت يا جنيد ترا چه صورت بندد كى من غير وى را سجده كنم جنيد كفت من متحيّر شدم اندر سخن وى به سرّم ندا آمد قل له كذبت لو كنت عبدا لما خرجت من امره و نهيه فسمع النداء من قلبى فصاح و قال احرقتنى باللّه و غاب بكو يا جنيد مر ورا كه دروغ مىكوئى كه اكر تو بنده بودى از امر وى بيرون نيامدى و به نهيش تقرّب نكردى وى آن ندا از سرّ من بشنيد و بانكى بكرد و كفت بسوختى مرا باللّه يا جنيد و ناپيدا شد * و اندرين حكايت دليل حفظ و عصمت ويست از آنچ خداوند تعالى اولياء خود را اندر همه احوال از كيدهاء شيطان نكاه دارد و از وى * مىآيد كه روزى مريدى را * از ان وى رنجى بدل آمد و پنداشت كى مكر به درجهء رسيده است * از وى اعراض كرد روزى بيامد كه وى را تجربتى كند وى به حكم اشراف آن مراد وى مىديد از وى * سؤالى كرد جنيد كفت جواب عبارتى خواهى يا معنوى كفتا هر دو كفت اكر عبارتى خواهى اكر خود را تجربه كرده بودى به تجربه كردن من محتاج نكشتى و اينجا به تجربه نيامدى و اكر معنوى خواهى از ولايتت معزول كردم اندر حال آن مريد را روى سياه
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٦٣