و اندر زمانهء خود يكانه بود قدرش اندر همه دلها رفيع ابتدا صحبت يحيى بن معاذ رض كرده بود آنكاه مدّتى اندر صحبت شاه شجاع كرمانى بود و با وى بنيسابور آمد به زيارت ابو حفص به نزديك وى بيستاد و عمر اندر صحبت وى * كذاشت از وى حكايت كنند ثقات كى كفت پيوسته دلم طلب حقيقتى مىكردى اندر حال طفوليّت و از اهل ظاهر نفرتى مىنمودى و دانستمى * لا محاله كى جزين ظاهر كى عامّه برانند نيز سرّى هست مر شريعت را تا به بلاغت رسيدم روزى بمجلس يحيى بن معاذ رض افتادم و آن سرّ را بيافتم و مقصود برآمد تعلّق بصحبت وى كردم تا جماعتى از نزديك شاه شجاع بيامدند * و حكايات وى بكفتند دل را به زيارت وى مايل يافتم از رى قصد كرمان كردم و صحبت شاه طلب مىكردم وى مرا بار نداد و كفت طبع تو رجا پروردهست و صحبت با يحيى كردهء و وى را مقام رجاست كسى كه مشرب رجا يافت از وى سپردن طريقت نيايد از آنچ برجا تقليد كردن كاهلى بار آرد كفت بسيار تضرّع * كردم و زارى نمودم و بيست روز بر دركاه وى مداومت كردم تا مرا بار داد و اندر پذيرفت و مدّتى اندر صحبت وى بماندم و وى مردى غيور بود تا وى را قصد نسابور و زيارت بو حفص افتاد من با وى بيامدم آن روز كى به نزديك ابو حفص اندر آمديم شاه قبائى داشت بو حفص چون وى را بديد برپاىخاست و پيش وى بازآمد و كفت وجدت فى القباء ما طلبت فى العباء در قبا يافتم * آن را كى در عبا مىطلبيدم مدّتى آنجا ببودم و همه همّت من صحبت بو حفص كرفت و حشمت شاه مرا از مداومت خدمت وى بازداشت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٦٧