كى به نزديك جنيد اندر آمد وى را ديد مصدّر نشسته كفت يا ابا القاسم غششتهم فصدّروك و نصحتهم فرمونى بالحجارة حقّ * بر ايشان بپوشيدى تا مصدّرت كردند و من مر ايشان را نصيحت كردم به سنكم براندند از آنچ مداهنت را با هوا موافقت باشد و نصيحت را مخالفت و آدمى دشمن آن بود كى مخالف هواء وى بود و دوست آنك موافق هواء وى بود و ابو الحسن نورى رفيق جنيد بود و مريد سرى و بسيار از مشايخ را ديده بود و صحبت * ايشان دريافته و احمد بن ابى الحوارى را يافته بود وى را اندر طريقت تصوّف اشارات لطيفست و اقاويل جميل و اندر فنون علم آن نكت عالى از وى مىآيد كه كفت الجمع بالحقّ تفرقة عن غيره و التفرقة من غيره جمع به جمع بحقّ تفرقه باشد * به غير وى و تفرقه از غير وى جمع به دو باشد يعنى هرك را همّت بحقّ تعالى مجتمع باشد از غير وى مفترقست و هركه از غير وى مفترقست به دو مجتمع است پس جمع همّت بحقّ تعالى جدائى باشد از انديشهء مخلوقات چون از مكوّنات اعراض درست شد بحقّ اقبال درست شد و چون بحقّ اقبال درست شد از خلق اعراض درست شد كه ضدّان لا يجتمعان و اندر حكاياتست كى وقتى وى سه شبانروز مىخروشيد اندر خانه بر يك جاى استاده جنيد را بكفتند برخاست و به نزديك وى شد و كفت يا ابا الحسن اكر دانى كى با وى خروش سود دارد تا من نيز در خروشيدن آيم و اكر دانى كى * خروش سود ندارد * رضا به تسليم كن تا دلت خرّم شود نورى از خروش بازايستاد و كفت نيكومعلمّا كه توئى يا ابا القاسم
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٦٥