و خداوند تعالى كلام ترا سبب نجات عالمى كردانيدهست چون بيدار شد اندر دلش صورت كرفت كى درجت من از سرى اندر كذشت كى مرا از رسول صلوات اللّه امر دعوت آمد چون بامداد بود سرى مريدى را بفرستاد كه چون جنيد سلام نماز بدهد ورا بكوى كى به كفتار مريدان مر ايشان را سخنى نكفتى و شفاعت مشايخ بغداد * ردّ كردى * و من پيغام فرستادم هم سخن نكفتى اكنون پيغمبر عم فرمود فرمان وى را اجابت كن جنيد كفت رض آن پنداشت از سر من برفت و دانستم كى سرى اندر همه احوال مشرف ظاهر و باطن منست و درجهء وى فوق درجت منست كه وى بر اسرار من مشرف است و من از روزكار وى بىخبر به نزديك وى آمدم و استغفار كردم و از وى بپرسيدم كه تو چه دانستى كى من پيغمبر را عم * در خواب ديدم كفت من خداوند را تعالى و تقدّس بخواب ديدم كه كفت من رسول را عم فرستادم تا جنيد را بكويد كى وعظت كن مر خلق را تا مراد اهل بغداد از وى حاصل شود و * اندرين حكايت دليل واضح است كى پيران بهر صفت كى باشند مشرف حال مريدان باشند و وى را كلام عالى و رموز لطيفست از وى مىآيد رض كه كفت كلام الانبياء نبأ عن الحضور و كلام الصدّيقين اشارة عن المشاهدات سخن انبيا خبر باشد از حضور و كلام صدّيقان اشارت از مشاهدات صحّت خبر از نظر بود و از ان مشاهدات از فكر و خبر جز از عين نتوان داد و اشارت جز به غير نباشد پس كمال و نهايت صدّيقان ابتداء روزكار انبيا بود و فرقى واضح است ميان ولى و نبى و تفضيل انبيا بر اوليا بخلاف دو
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٦٢