چون دل محلّ ايمان بود قرين وى قناعت : و ذكر بود نه طمع و غفلت پس دل مؤمن طمّاع و متابع شهوات نباشد كى طمع و شهوت نتيجهء وحشتند و مستوحش * از وى و از ايمان خبر ندارد كى ايمان را انس با حقّ بود و وحشت از غير وى چنانك كفتهاند الطمّاع مستوحش منه كلّ واحد و اللّه اعلم
جنيد بغدادى - ابو القاسم جنيد بن محمد خزاز قواريرى بغدادى [ ابو القاسم الجنيد بن محمّد بن الجنيد القواريرى ]
و منهم شيخ مشايخ اندر طريقت و امام ائمّه اندر شريعت ابو القاسم الجنيد بن محمّد بن الجنيد القواريرى رض مقبول اهل ظاهر و ارباب القلوب بود و اندر فنون علم كامل و در اصول و فروع و * وصول و معاملات مفتى و امام اصحاب ابو ثور بود وى را كلام عالى و احوال كاملست تا جملهء اهل طريقت بر امامت وى متّفقاند و هيچ مدّعى و متصرّفى را در وى مجال اعتراض * و اعراض نيست خواهرزادهء سرى سقطى بود و مريد وى بود روزى از سرى پرسيدند كى هيچ مريد را درجهء بلندتر از پير باشد كفت بلى برهان اين ظاهرست جنيد را درجه فوق درجهء منست رض و اين قول از ان پير بزركوار تواضع بود و آنچ كفت به بصيرت كفت امّا كسى را بفوق خود ديدار نباشد كه ديدار به تحت تعلّق كيرد و قول وى دليل واضحست كى بديد جنيد را اندر فوق مرتبت خود چون ديد اكرچه فوق ديد تحت باشد و مشهورست كى اندر حال حيات سرى مريدان مر جنيد را كفتند كه شيخ ما را سخنى كويد تا دلهاء ما را راحتى باشد وى اجابت نكرد و كفت تا شيخ من بر جايست من سخن نكويم تا شبى خفته بود پيغمبر را عم بخواب ديد كه كفت يا جنيد خلق را سخن كوى كى * سخن تو سبب راحت دلهاء خلق است