تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
ابو حفص بر آدم و ذرّيّت وى اندر جوانمردى و چنين كويند كى ابتداء حال وى چنان بود كى بر كنيزكى شيفته شد وى را كفتند كى اندر شارستان نسابور جهوديست ساحر * حيل اين شغل تو به نزديك ويست * بو حفص به نزديك وى آمد و حال * باز كفت * جهود كفت ترا چهل شبانروز نماز نبايد كرد و كرد حقّ و اعمال خير و نيّت نيكو * نبايد كرديد تا من حيلت كنم و مراد تو برآيد وى چنان كرد چون چهل روز * تمام شد جهود آن طلسم بكرد و آن مراد برنيامد جهود كفت لا محالة بر تو چيزى * كذشته باشد نيك نيك بينديش ابو حفص كفت من هيچ نمىدانم از اعمال خير كى بر ظاهر * من كذشت و بر باطن الّا آنك به راه كذر مىآمدم سنكى از راه به‌پاى بينداختم تا پاى كسى در ان نيايد جهود كفت ميازار آن خداى را كى تو چهل روز فرمان وى ضايع كردى وى اين مقدار رنج تو ضايع نكرد وى توبه كرد و جهود مسلمان شد و همان آهنكرى مىكرد تا بياورد شد و ابو عبد اللّه باوردى را بديد و عهد ارادت وى كرفت و چون بنيسابور بازآمد روزى اندر بازار نابينائى قرآن مىخواند وى بر دوكان خود نشسته بود سماع آن وى را غلبه كرد و از خود غائب شد دست اندر آتش كرد و آهن تافته بىانبر بيرون آورد چون * شاكردان بديدند كفتند استاد دست دست و هوش از ايشان بشد چون بو حفص به حال صحو بازآمد دست از كسب بداشت و نيز بر دوكان نيامد از وى مىآيد كه كفت تركت العمل