داشتند تا آنجا مدّتى سخن كفت * و پند و عظت داد هريك را و صد هزار درم * سيم مردمان وى را خدمت كردند چون بازكشت تا برى * بازرود دزدان بر وى راه خوردند و آن همه سيم از وى بستدند وى مجرّد به نشابور آمد وفاتش آنجا بود اندر جملهء احوال عزيز بود * و وحيد ميان خلق
ابو حفص عمرو بن سلمه حداد نيشابورى [ ابو حفص عمر بن سالم النيسابورى الحدّاد ]
و منهم شيخ المشايخ خراسان و نادرهء * كلّ جهان ابو حفص عمر بن سالم النيسابورى رض الحدّاد از بزركان و سادات قوم بود و ممدوح جملهء مشايخ صاحب ابو عبد اللّه الابيوردى بود و رفيق احمد خضرويه و شاه شجاع از كرمان به زيارت وى * آمد و وى ببغداد شد به زيارت مشايخ اندر * تازى نصيبى نداشت چون ببغداد آمد مريدان با يكديكر كفتند كه شأنى باشد كى مر شيخ الشيوخ خراسان را * ترجمانى بايد تا سخن ايشان را براند چون به مسجد شونيزيّه آمد مشايخ جمله بيامدند و جنيد با ايشان بود وى تازى فصيح مىكفت با ايشان چنانك جمله از فصاحت وى عاجز شدند از وى سؤال كردند كى ما الفتوّة وى كفت يكى از شما ابتدا كنيد و قولى بكوئيد جنيد كفت الفتوّة عندى ترك الرؤية و اسقاط النسبة فتوّت نزديك من آنست كى فتوّت را نبينى و آنچ كرده باشى به خود نسبت نكنى كى اين من مىكنم ابو حفص كفت ما احسن ما قال الشيخ و لكنّ الفتوّة عندى اداء الانصاف * و ترك مطالبة الانتصاف نيكوست آنچ شيخ كفت و ليكن فتوّت به نزديك من دادن انصاف بود و ترك طلب كردن انصاف جنيد كفت رحمهم اللّه قوموا يا اصحابنا فقد زاد ابو حفص على آدم و ذرّيّته برخيزيد * يا اصحابنا كى زيادت آورد