است كى هركز وى را جاهليّت نبود و بر وى كبيرهء نرفت و اندر معاملت * و برزش جدّى داشت كى كس طاقت وى نداشتى از اصحاب كفتند ايّها الشيخ مقامت مقام رجاست و معاملتت معاملت خايفان كفت بدان اى پسر كى ترك عبوديّت ضلالت بود و خوف و رجا دو قايمهء ايمانند محال باشد كى كسى به برزش ركنى از اركان ايمان به ضلالت افتد خايف عبادت كند ترس قطيعت را و راجى اميد وصلت را تا عبادت موجود نباشد نه خوف درست آيد نه رجا و چون عبادت حاصل بود اين خوف و رجا بجمله عبارتى بود و آنجا كه عبادت بايد عبارت هيچ سود ندارد وى را اندرين تصانيف بسيارست و نكت و اشارات بديع و نخست كس از مشايخ اين طايفه از پس خلفاء راشدين كى بر منبر شد وى بود و من كلام وى را سخت دوست دارم كى اندر طبع رقيق است و اندر سمع لذيذ و اندر اصل دقيق و اندر عبارت مفيد از وى مىآيد كه كفت الدنيا دار الاشغال و الآخرة دار الاهوال و لا يزال العبد بين الاشغال و الاهوال حتّى يستقرّ به القرار امّا الى الجنّة و امّا الى النار دنيا جايكاه اشغالست و عقبى محلّ اهوال و پيوسته بنده ميان اشغال و بيمست تا بر چه قرار كيرد امّا * با نعيم آرامد و امّا اندر جحيم نالد بخبخ آن دلى كه از اشتغال دنيا رسته باشد و از اهوال آخرت ايمن شده همّت ازين هر دوسر بكسسته باشد و بحقّ پيوسته و مذهب او آن بود كى غنا را بر فقر فضل نهادى و چون وى را اندر رى وام بسيار برآمد قصد خراسان كرد چون ببلخ رسيد مردمان وى را باز
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٥٣