تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و جان * تسليم كرده و خشك كشته ركوهء اندر پيش نهاده و عصا در دست كرفته و از سبّاع هيچ‌چيز كرد او نكشته از وى مىآيد كه كفت الفقير قوته ما وجد و لباسه ما ستر و مسكنه حيث نزل قوت درويش آن بود كه بيابد * و در ان اختيار نكند و لباسش آنك وى را بپوشد اندر ان تصرّف نكند و جايكاهش آنك فرود آيد و منزل كند و خود را جائى نسازد از آنچ تصرّف اندرين هر سه مشغولى بود و همه عالم اندر بلاء اين سه چيز مانده‌اند چون تكلّف كنند و اين از روى معاملت بود امّا از روى تحقيق غذاى درويش وجد باشد و لباسش تقوى و مسكنش غيب از آنچ خداوند كفت عزّ من قائل و ان لو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا و نيز كفت قوله تعالى
وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى
و رسول كفت عم الفقر وطن الغيب پس چون غذا و مشرب وى از شراب قربت بود و لباس تقوى و مجاهدت و وطن غيب و انتظار وصلت طريق فقر واضح بود و معاملات آن لايح و اين درجهء كمال باشد

ابو زكريا يحيى بن معاذ تيمى رازى [ ابو زكريا يحيى بن معاذ الرازى ]

و منهم لسان محبّت * و وفا و زين طريقت و و لا ابو زكريا يحيى بن معاذ الرازى رض عالىحال و نيكوسيرت بود و اندر حقيقت رجا بحقّ تعالى قدمى تمام داشت تا حصرى رح كويد كى خداوند تعالى را دو يحيى بود يكى از انبيا و ديكر از اوليا يحيى بن زكريا عم طريق خوف چنان سپرد كى همه مدّعيان بخوف از فلاح خود نوميد شدند و يحيى بن معاذ طريق رجا را چنان سپرد كى دست همه مدّعيان برجا * اندر خاك ماليد كفتند حال يحيى بن زكريا عم معلومست حال اين يحيى چكونه بود كفت به من رسيده