تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
داشت و با وى * سخن كستاخ مىكفت احمد از ان متعجّب شد و غيرت بر دلش مستولى كشت كفت يا فاطمه آن چه كستاخى بودت با با يزيد كفت از آنچ تو محرم طبيعت منى و وى محرم طريقت من از تو به هوا رسم و از وى به خدا و دليل برين آنك وى از صحبت من بىنيازست و تو به من محتاج و پيوسته وى * با با يزيد كستاخ مىبودى تا روزى با يزيد را چشم بر دست فاطمه افتاد حنا بسته ديد كفت يا فاطمه از براى چه حنا بستهء وى كفت يا با يزيد تا اين غايت تو دست و حناء من نديدى مرا با تو انبساط بود اكنون كى چشمت * بر دست من افتاد صحبت ما حرام شد و از آنجا بر كشتند و بنيسابور مقام كردند و اهل نشابور و مشايخ آن را * با احمد خوش بود و چون يحيى بن معاذ الرازى رح * از رى بنيسابور آمد و قصد بلخ كرد احمد خواست تا وى را دعوتى كند با فاطمه مشورتى كرد كه دعوت يحيى را چه بايد كفت چندين سر كاو و كوسفند و حوايج و توابل و چندين شمع و عطر و با اين همه نيز بيست سر خر ببايد كشت احمد كفت كشتن خران چه معنى دارد كفت چون كريمى به خانهء كريمى ميهمان باشد نبايد كى سكان محلّه را از ان خبر باشد و ابو يزيد كفت رض من اراد ان ينظر الى رجل من الرجال مخبوّ تحت لباس النسوان فلينظر الى فاطمة هر كه خواهد تا مردى بيند پنهان اندر لباس زنان كو در فاطمه نكاه كن ابو حفص حدّاد كويد رح لو لا احمد بن خضرويه ما ظهرت الفتوّة اكر احمد