و راه را چه قيمت باشد و مشايخ كفتهاند كه اين در حال سر يود و اندرين راه آنك كفت وصلت فقد فصل چون رسيدن بازماندن بود پس شغل شغل بود و فراغت فراغت و وصول وصول اندر شغل و فراغت نسبتست كى اين هر دو صفت بنده باشد * و وصل عنايت حقّ و ارادت ازلى وى به نيكوخواست بنده و اين اندر شغل و فراغت بنده نيايد پس وصولش * را اصول نه و ملازمت و قرب و مجاورت بر وى ناروا وصلش كرامت بنده بود و هجرش اهانت وى تغيّر بر صفات وى روا نه و على بن عثمان الجلّابى رض چنين كويد كى محتملست كى آن پير بزرك را اندر لفظ وصول مراد بوصل راه حقّ بودهست از آنچ در كتب راه * حقّ نيست كى عبارات از آنست كى چون طريق واضح شود عبارت منقطع كردد كى عبارت را چندان قوّت بود كى اندر غيبت مقصود بود چون مشاهدت حاصل آمد عبارت متلاشى شود چون در صحّت معرفت زفانها كليل بود از عبارت كتب اولاتر كى ضايع بود و از مشايخ رض بجز وى همين كردند چون شيخ المشايخ ابو سعيد بن فضل اللّه بن محمّد الميهنى و غير وى كى كتب خود به آب دادند و كروهى از مترسّمان از كاهلى و مدد جهل را بدان احرار تقليد كردند و * مانا كه آن احرار بدان بجز انقطاع علايق نخواستند و ترك التفات و فراغت دل از ما دون حقّ و اين جز از سكر ابتدا و آتش كودكى راست نيايد از آنچ متمكّن را كونين حجاب نكند كاغذپارهء هم حجاب نكند چون دل از علايق منقطع شد پارهء كاغذ را چه قيمت بود امّا آنك كويد شستن كتاب مراد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٤٨