مراد بنده هستى بنده ثابت بود اندر مراد حقّ و اكر مريد بنده و مراد حقّ و طلب و ارادت مخلوق را به دو راه نيست ماند اينجا آفت هستى محبّ بهر دو حال پس فناء محبّ اندر بقاء محبّت * درست و تمامتر از انك قيامش ببقاء محبّت و از وى مىآيد رض كى كفت يكبار به مكّه شدم خانه مفرد ديدم كفتم حجّ مقبول نيست كى من سنكها ازين جنس بسيار ديدهام بار ديكر برفتم خانه ديدم و خداوند خانه ديدم كفتم كى هنوز حقيقت توحيد نيست بار سديكر برفتم همه خداوند خانه ديدم و خانه نه * به سرّم فروخواندند يا با يزيد اكر خود را نديدهاى و همه عالم را بديدهئى مشرك نبودى و چون همه عالم نبينى و خود را بينى مشرك باشى آنكاه توبه كردم و از ديدن هستى خود نيز توبه كردم و اين حكايتى لطيفست اندر صحّت حال وى * و نشانى خوب مر ارباب احوال را و اللّه اعلم
ابو عبد الله حارث بن اسد محاسبى بصرى [ ابو عبد اللّه الحارث بن اسد المحاسبى ]
و منهم امام فنون و جاسوس ظنون ابو عبد اللّه الحارث بن اسد المحاسبى رض عالم بود باصول و فروع و همه اهل علم * را تولّى و اقتدا در وقت * وى بوى بود كتابى كردست رغايب نام اندر اصول تصوّف و بجز آن وى را تصانيف بسيارست اندر هر فنّ عالىحال و بزرك همّت بود و اندر وقت خود شيخ المشايخ بغداد بود از وى روايت آرند كه كفت العلم بحركات القلوب فى مطالعة الغيوب اشرف من العمل بحركات الجوارح * آنكس كى بحركات دل اندر محلّ غيب عالم بود بهتر از انك بحركات جوارح عامل بود مراد اندرين آنست كه علم محلّ كمالست و جهل محلّ طلب و علم اندر پيشكاه بهتر از انك جهل بر دركاه كى علم مرد را به درجهء كمال رساند و جهل از دركاه اندر نكذراند و به حقيقت علم بزركتر از عمل بود از انك