فما وجدت شيئا اشدّ علىّ من العلم و متابعته و لو لا اختلاف العلماء لبقيت و اختلاف العلماء رحمة الّا فى تجريد التوحيد سى سال مجاهدت كردم هيچ چيز نيافتم كه بر من سختر از علم و متابعت آن بودى و اكر اختلاف علما نبودى من از همه چيزها بازماندمى و حقّ دين نتوانستمى كزارد و اختلاف علما رحمتست بجز اندر تجريد توحيد و به حقيقت چنين است كى طبع بجهل مايلتر باشد از آنچ بعلم و بجهل بسيار كار توان كرد بىرنج و بعلم يك قدم بىرنج نتوان نهاد و صراط شريعت بسيار باريكتر و پرخطرتر از صراط آن جهانى پس بايد كه اندر همه احوالها چنان باشى كه اكر از احوال رفيع و مقامات خطير بازمانى و بيفتى اندر ميدان شريعت افتى و اكر همه از تو بشود * بايد كى معاملت با تو بماند كى اعظم آفات مر مريد را ترك معاملت بود و همه دعاوى مدّعيان اندر برزش شريعت متلاشى شود و همه ارباب لسان در برابر آن برهنه كردند و از وى رح مىآيد كه كفت الجنّة لا خطر لها عند اهل المحبّة و اهل المحبّة محجوبون بمحبّتهم بهشت را خطرى نيست به نزديك اهل محبّت و اهل محبّت بازماندهاند و اندر پوششاند از محبوب يعنى بهشت مخلوقست اكرچه بزركست و محبّت وى صفت وى است نامخلوق و هركه از نامخلوق بمخلوق بازماند بىخطر بود پس مخلوق به نزديك دوستان خطر ندارد و دوستان به دوستى محجوبند از آنچ وجود دوستى دوئى اقتضا كند و اندر اصل توحيد دوئى صورت نكيرد و راه دوستان از وحدانيّت به وحدانيّت بود و اندر راه دوستى علّت دوستى آيد و آفت آنك اندر دوستى مريدى و مرادى بايد يا مريد حقّ مراد بنده و يا مراد حقّ مريد بنده اكر مريد حقّ بود و
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٣٣