تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
او به نزديك وى * بپر پشهء مقدار نبود و اندر فقرا به چشم كمال نكريستى اكرچه پرآفت بودندى و وى را مناقب بسيارست و اللّه اعلم

سرى سقطى - ابو الحسن سرى بن مغلس سقطى [ ابو الحسن سرى بن المغلّس السقطى ]

و منهم شيخ اهل حقايق و منقطع از جمله علايق ابو الحسن سرى بن المغلّس السقطى رح خال جنيد بود و عالم به جملهء علوم و اندر تصوّف ورا * شانى عظيمست و ابتدا كسى كى اندر ترتيب مقامات و بسط احوال خوض كرد وى بود رح و بيشتر از مشايخ عراق مريدان وىاند و وى حبيب راعى را ديده بود و با وى صحبت داشته و مريد معروف كرخى بود اندر بازار بغداد سقطفروشى كردى چون بازار بغداد بسوخت وى را كفتند دوكانت بسوخت كفت من فارغ شدم از بند آن چون نكاه كردند دوكان وى نسوخته بود و از چهار سوى آن‌همه دوكانها بسوخته چون آن‌چنان بديد هرچه داشت به درويشان داد و طريق تصوّف اختيار كرد وى را پرسيدند كى ابتداى حالت چكونه بود كفت حبيب راعى روزى به دوكان من بركذشت من شكستهء * فرا وى دادم كى به درويشان ده مرا كفت خيّرك اللّه از ان روز كه اين نكته بكوش * من رسيد نيز از من فلاح دنيائى برخاست و از وى مىآيد كه كفت اللّهمّ مهما عذبتنى به بشيء فلا تعذّبنى بذلّ الحجاب بارخدايا اكر مرا به چيزى عذاب كنى بذلّ حجابم عذاب مكن از انك چون محجوب نباشم از تو عذاب و بلا بذكر و مشاهدت تو بر من آسان بود و چون از تو محجوب باشم نعيم ابدى تو هلاك من باشد بذلّ حجاب تو پس بلائى كه اندر مشاهدت مبلى بود بلا نبود بلا نعمت بود كى اندر حجاب مبلى بود كى اندر دوزخ هيچ بلا سختر