بنهد و آنچ كردنيست كزارد فرمانست و صحّت معاملت و حفظ تكليفست و به هيچ حال تقدير وى مر ترك فرمان را حجّت نكردد پس اعراض از خلق درست نيايد تا از خود اعراض نباشد چون از خود اعراض كردى خلق همه * مىببايد مر حصول مراد حقّ را و چون بحقّ تعالى اقبال كردى تو * مىببائى مر اقامت امر او را پس با خلق آرميدن روى نيست و اكر بدون حقّ با چيزى بخواهى آرميد يارى با غير آرام * كه آرام با غير رؤيت توحيد بود و آرام با خود اثبات تعطيل و از ان بود كى شيخ ابو الحسن سالبه رح كفتى مريد را در حكم كربهء بودن بهتر از آنچ اندر حكم خود از آنچ صحبت با غير از براى خداى بود و صحبت با خود از براى پروردن هوا بود و اندرين معنى سخن بيايد اندرين كتاب به جايكاه خود انشاءالله تعالى و اندر حكايات * يافتم كه ابراهيم ادهم كفتست كى چون باديه رسيدم پيرى بيامد و مرا كفت يا ابراهيم مىدانى كه اين چه جايست تو بىزاد و راحله مىروى كفتا من دانستم كى او شيطانست چهار دانك سيم با من بود كى اندر كوفه زنبيلى فروخته بودم از جيب برآوردم و بينداختم و نذر كردم كى بهر ميل چهارصد ركعت نماز كنم چهار سال اندر باديه بماندم و خداوند تعالى بوقت حاجت بىتكلّف روزى مىرسانيد و اندر آن ميان خضر پيغامبر را عم با من صحبت افتاد و نام بزرك خداوند تعالى مرا بياموخت آنكاه دلم بهيكبار از غير فارغ شد و وى را مناقب بسيارست و باللّه التوفيق
ابو نصر بشر بن حارث حافى [ بشر بن الحارث الحافى ]
و منهم سرير معرفت و تاج اهل معاملت بشر بن الحارث الحافى رض اندر مجاهدت شانى كبير داشت و اندر معاملت حظّى تمام صحبت فضيل بن عياض در يافته بود