هم خانهء تواند و اهل آن عيالان تو زر اباك و اكرم اخاك و احسن الى ولدك زيارت كن پدر را و كرامت كن برادر را و نيكوئى كن با فرزند آنكاه فضيل كفت يا امير المؤمنين * من از روى خوب تو * بر آتش دوزخ * مىبترسم كى كرفتار شود بترس از خداى تعالى و حقّ وى بهتر ازين بكزار پس هارون كفت ترا وام هست كفت بلى وام خداوند * است بر من طاعت وى اكر بكيرد مرا بدان ويل بر من كفت يا فضيل وام خلق مىكويم كفت حمد و سپاس * و شكر مر خداى را جلّ جلاله كى مرا ازو نعمت بسيارست و هيچ كله ندارم ازو تا * با * بندكان وى بكنم آنكاه هارون صرهء زر هزار دينار پيش وى نهاد و كفت * اين را در وجهى * صرف كن فضيل كفت يا امير المؤمنين اين پندهاء من ترا هيچ سود نداشت و هم ازينجا جور اندر كرفتى و * بيدادى آغاز نهادى كفتا چه بيداد كردم كفت من ترا به نجات مىخوانم و تو مرا اندر هلاك مىافكنى اين بيدادى نبود هارون كريان * شد و از پيش وى بيرون آمد و كفت يا فضل بن الربيع ملك به حقيقت فضيل است و اين جمله دليل صولت ويست به دنيا و اهل آن و حقارت زينت آن به نزديك دل وى و ترك تواضع مر اهل دنيا را از براى دنيا و وى را مناقب بيشتر * از آنست كى در فهم كنجد
ذو النون مصرى - ابو فيض ثوبان بن ابراهيم مصرى [ ابو الفيض ذو النون بن ابراهيم المصرى ]
و منهم سفينهء تحقيق و كرامت و كنجينهء شرف اندر ولايت ابو الفيض ذو النون بن ابراهيم المصرى رض نوبى بچهء بود نام او ثوبان و از اخيار قوم و بزركان و عيّاران اين * طريقت بود راه بلا