تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
زيراك اندر طبع وى مر فرمان را هيچ‌چيز مخالف نبود لانّ المحبّة الموافقة و از وى رض روايت آرند كه كفت الدنيا دار المرضى و الناس فيها مجانين * و للمجانين فى دار المرضى الغلّ و القيد دنيا بيمارستانست و مردمان درو چون ديوانكانند و ديوانكان را در بيمارستان غلّ و قيد باشد هواء نفس ما غلّ ماست و معصيت قيد ما ، فضل بن ربيع رح روايت كرد كه من با هارون الرشيد به مكّه شدم چون حجّ بكرديم هارون مرا كفت اينجا مردى هست از مردان خداى تعالى تا او را زيارت كنيم كفتم بلى عبد الرزّاق الصنعانى اينجاست كفت مرا به نزديك وى بر چون به نزديك وى رفتيم و زمانى سخن كفتيم هارون مرا اشارت كرد كه از وى بپرس تا هيچ وام دارد بپرسيدمش كفت بلى بفرمود وامش بكزاردند و ز آنجا بيرون آمد كفت يا فضل دلم هنوز تقاضاء مردى مىكند بزرك‌تر ازين كفتم سفيان بن عيينه اينجاست كفت برو تا به نزديك وى شويم چون اندر آمديم و زمانى سخن كفت و قصد بازكشتن كرديم ديكرباره اشارت كرد تا از وام بپرسيدمش كفت بلى وام دارم بفرمود تا وامش بدادند و ز آنجا بيرون آمديم كفت يا فضل هنوز مقصود من حاصل نشده است * ياد آمدم كه فضيل بن عياض رحمة اللّه عليه و رضى عنه آنجاست وى را به نزديك فضيل بردم * و وى در غرفهء بود آيتى از قرآن مىخواند در بزديم كفت كيست كفتم امير المؤمنين است كفت رض ما لى و لامير المؤمنين مرا * با امير المؤمنين چه كارست كفتم