كى مىآمد اندر دل خود تقاضائى يافتم كه ازين كس سؤالى بكنم چون نزديك من آمد پيرزنى ديدم با عكازهء اندر دست و جبّهء پشمين پوشيده كفتم من اين قالت من اللّه * قلت الى اين قالت الى اللّه از كجا مىآئى كفت از نزد خداى كفتم كجا * خواهى رفت كفت بسوى خداى با من ديناركانهء بود برآوردم كى به دو دهم دست اندر روى من بجنبانيد و كفت اى ذو النون اين صورت كه ترا بر من بستست از ركيكى عقل تست من كار از براى خداى كنم و از دون وى چيزى نستانم چنانك نپرستم جز وى را چيزى نستانم جز از وى اين بكفت و از من جدا شد و اندرين حكايت رمزى لطيفست كى آن عجوز كفت من كار از براى وى مىكنم و اين دليل صدق محبّت بود كى خلق اندر معاملت بر دو كونهاند يكى آنك * كارى مىكنند پندارند كه از براى وى مىكنند و بتحقيق از براى خود مىكنند و هر چند كه هواى وى از ان منقطع باشد دنيائى آخر بيوس ثواب آن جهانى باشدش و ديكر آنك ارادت ثواب و عقاب آن جهان و ريا و سمعت * اين جهان از معاملت وى منقطع باشد و آنچ كند مر تعظيم فرمان حقّ جلّ جلاله را كند و محبّت حقّ تعالى متقاضى وى باشد به ترك نصيب اندر فرمان وى و آن كروه را صورت بسته باشد * و ندانند كى * هر كار كه آخرت را كند * هم ورا باشد و ندانند كى در طاعت مر مطيع را نصيب بيش از ان باشد كى اندر معصيت * از آنچ اندر معصيت كه راحت عاصى * يك
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٢٧