سپردى و طريق ملامت رفتى و اهل مصر بجمله اندر شان وى متحيّر و به روزكارش منكر بودند و تا وقت مرك * از اهل مصر كس جمال حال وى را نشاخت و آن شب كى از دنيا بيرون شد هفتاد كس پيغمبر را عم بخواب ديدند كه دوست خداى ذى النون بخواست آمد من باستقبال وى آمدم و چون وفات كرد بر پيشانى وى نبشته * پديد آمد هذا حبيب اللّه مات فى حبّ اللّه قتيل اللّه چون جنازهء وى برداشتند مرغان هوا * جمع شدند و بر جنازهء وى سايه بر افكندند اهل مصر بجمله تشوير خوردند و توبه كردند از جفا كه با وى كرده بودند و وى را طرف بسيارست و كلمات خوش اندر حقايق علوم چنانك كويد العارف كلّ يوم اخشع لانّه فى كلّ ساعة اقرب هر روز عارف ترسانتر و خاشعتر باشد زيراك هر ساعت نزديكتر بود و آنك نزديكتر بود لا محاله حيرت وى بيشتر بود * و خشوعش زيادتر از انك از هيبت و سلطان حقّ آكه كشته بود و جلال حقّ بر دلش مستولى شده خود را از وى دور نبيند و بوصل روى نه خشوعش بر خشوع زيادت شود چنانك موسى اندر حال مكالمت كفت يا ربّ اين اطلبك قال عند المنكسرة قلوبهم بار خدايا ترا كجا طلبم كفت آنجا كه دل شكستست و از اخلاص خود نوميد كشته كفت بار خدايا هيچ دلى از دل من نوميدتر و شكستهتر نيست كفت پس من آنجايم كه توئى پس مدّعى معرفت بىترس و خشوع جاهل بود نه عارف و حقيقت معرفت علامت صدق ارادت بود و ارادت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٢٥