صادق برندهء اسباب و قاطع بنده باشد از دون خداى عزّ و جلّ چنانك ذو النون كويد رض الصدق سيف اللّه فى ارضه ما وضع على شىء الّا قطعه راستى شمشير خدايست عزّ و جلّ اندر زمين و بر هيچچيز نيايد الّا * كه آن را ببرد و صدق رؤيت مسبّب باشد نه اثبات سبب چون سبب ثابت شد حكم صدق * برخاست و ساقط شد و يافتم اندر حكايات وى كه روزى با اصحاب در كشتى نشسته * بودند در رود نيل به تفرّج چنانك عادت اهل مصر بود كشتى ديكر مىآمد و كروهى از اهل طرب در آنجا * فساد همىكردند شاكردان را * آن بزرك نمود كفتند ايّها الشيخ دعا كن تا آن جمله را غرق كند تا شومى ايشان از خلق منقطع شود ذو النون رح بر پاى خاست و دستها * برداشت و كفت بارخدايا چنانك اين كروه را اندرين جهان عيش خوش داده اندر آن جهان نيز عيش * خوششان ده مريدان متعجّب شدند از كفتار وى چون كشتى پيشتر آمد و چشمشان بر ذو النون افتاد فرا كريستن آمدند و رودها بشكستند و توبه كردند و به خداى بازكشتند وى رح شاكردان را كفت عيش خوش آن جهانى توبهء اين جهانى بود نديديد كه مراد جمله حاصل شد و شما و ايشان بمراد رسيديد بى از انك رنجى به كسى رسيدى و اين از غايت شفقت آن پير بود بر مسلمانان و اندرين اقتدا به پيغمبر عم كرد كى هرچند از كافران به دو جفا بيش بودى وى متغيّر نشدى و مىكفتى اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون و از وى مىآيد كه كفت از بيت المقدّس مىآمدم به قصد مصر اندر راه شخصى ديدم از دور * با هيبت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٢٦