تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2296

مساهمون:

ص٢٢٩٦
صص 36 - 35 جبرى : جبرى گفت : هرچه بايد خداى كند و مرا هيچ فعل نيست . ص 460 - جبريان فعل نبينند و عارفان مفعول نبينند . ص 443 جبريل : گروهى از ايشان - امامتيان - گويند كه جبريل بر عايشه عاشق بود . ص 551 جليل : فرق باشد ميان عظيم و جليل . عظمت به سلطنت و ملك و عزت و نفاذ امر بازگردد ، و جلالت به هيبت و به حشمت و به بزرگداشت بازگردد . ص 259 جمع : چون همت بنده يك همت گردد و همه يك معنى را طلب كند ، او را مجتمع خوانند . ص 1521 جواد : جواد بىشمار بخش بود . ص 259 - جواد آن بود كه عطا دهد و منت ننهد . ص 259

چ

چار يار - منسوبات : آب ، ابو بكر است ؛ و شير ، عمر است ؛ و خمر ، عثمان است ؛ و عسل ، على بن ابى طالب . صص 550 - 547 چهار جوى بهشت : خداى . . . مر اين چهار جوى بهشت را مثل زد بدين چهار يار : آب ، ابو بكر است . . . ص 547 چار يار چهار زن كامل : اين چهار زن يكى مريم بود ، و ديگر آسيه ، و سيم فاطمه ، و چهارم خديجه بنت خويلد . ص 1045

ح

حال : حال كسوت عبوديت است و مقام خلعت ربوبيت . ص 197 حال بىنعت : حال بىنعت آن باشد كه او را حال صفت گردد تا از وصف كردن مستغنى گردد . ص 1054 حجاب : حجابها چهار است : دنيا و نفس و خلق و شيطان . ص 76 حجر الاسود : ياقوتى بود سپيد از فردوس . [ آدم ] همىگريست و چشم به وى پاك همىكرد تا از آب چشم آدم سياه گشت . ص 535 حقيقت : اقتدا به رسول شريعت است ، و افتقار به حق تعالى حقيقت است . ص 222 حق اليقين : حق اليقين آن است كه به تو قايم گردد . ص 1322 - حق اليقين مرگ و گور است كه مقدمات عذاب و رحمت است . ص 1322 حكيم : حكمت صفت ذات است . - سنى - حكمت صفت فعل است . - معتزلى - ص 252 - حكيم آن بود كه بداند كه هر چيز به كجا بايد نهادن . 252 حوض - عثمان : روز قيامت پيغمبر صلعم . . . حوض عثمان را دهد . . . تا از شرم شربتى آب از عاصيان باز ندارد . ص 550 حى : خداى تعالى حى است ، از بهر آنكه علم و قدرت نبود مگر صفات حى . ص 245 حيا - عثمان : چون حيا بر عثمان غالب
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2296 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى