صص 36 - 35
جبرى : جبرى گفت : هرچه بايد خداى كند و مرا هيچ فعل نيست . ص 460
- جبريان فعل نبينند و عارفان مفعول نبينند . ص 443
جبريل : گروهى از ايشان - امامتيان - گويند كه جبريل بر عايشه عاشق بود .
ص 551
جليل : فرق باشد ميان عظيم و جليل .
عظمت به سلطنت و ملك و عزت و نفاذ امر بازگردد ، و جلالت به هيبت و به حشمت و به بزرگداشت بازگردد .
ص 259
جمع : چون همت بنده يك همت گردد و همه يك معنى را طلب كند ، او را مجتمع خوانند . ص 1521
جواد : جواد بىشمار بخش بود . ص 259
- جواد آن بود كه عطا دهد و منت ننهد .
ص 259
چ
چار يار - منسوبات :
آب ، ابو بكر است ؛ و شير ، عمر است ؛ و خمر ، عثمان است ؛ و عسل ، على بن ابى طالب . صص 550 - 547
چهار جوى بهشت : خداى . . . مر اين چهار جوى بهشت را مثل زد بدين چهار يار : آب ، ابو بكر است . . . ص 547 چار يار
چهار زن كامل : اين چهار زن يكى مريم بود ، و ديگر آسيه ، و سيم فاطمه ، و چهارم خديجه بنت خويلد . ص 1045
ح
حال : حال كسوت عبوديت است و مقام خلعت ربوبيت . ص 197
حال بىنعت : حال بىنعت آن باشد كه او را حال صفت گردد تا از وصف كردن مستغنى گردد . ص 1054
حجاب : حجابها چهار است : دنيا و نفس و خلق و شيطان . ص 76
حجر الاسود : ياقوتى بود سپيد از فردوس .
[ آدم ] همىگريست و چشم به وى پاك همىكرد تا از آب چشم آدم سياه گشت . ص 535
حقيقت : اقتدا به رسول شريعت است ، و افتقار به حق تعالى حقيقت است .
ص 222
حق اليقين : حق اليقين آن است كه به تو قايم گردد . ص 1322
- حق اليقين مرگ و گور است كه مقدمات عذاب و رحمت است . ص 1322
حكيم : حكمت صفت ذات است . - سنى - حكمت صفت فعل است . - معتزلى - ص 252
- حكيم آن بود كه بداند كه هر چيز به كجا بايد نهادن . 252
حوض - عثمان : روز قيامت پيغمبر صلعم . . . حوض عثمان را دهد . . . تا از شرم شربتى آب از عاصيان باز ندارد . ص 550
حى : خداى تعالى حى است ، از بهر آنكه علم و قدرت نبود مگر صفات حى .
ص 245
حيا - عثمان : چون حيا بر عثمان غالب