دوست . ص 1353
- انس شاد بودن دل است با دوست .
ص 1355
- غايت انس آن باشد كه دل به دوست شاد باشد . ص 1355
- حشمت برخاستن و هيبت بر جاى به داشتن . ص 1351
انشراح صدر : انشراح صدر آن بود كه دلى دارد فراخ تحمل بلاى خلق را .
ص 163
اوتاد : در اين چهارصد - ابدال - چهل اوتاداند ، يعنى ميخهاى زمين . ص 94
اول : معنى اوليت بارى نه آغاز است .
ص 246
اهل بيت : اهل بيت حسن و حسين [ باشند ] .
ص 114
اهل تصوف : اهل تصوف سلمان و صهيب و بوذر و بلال [ باشند ] . ص 114
ايثار : ايثار آن باشد كه چون تو با كسى نيكوى خواهى كردن او را بر خويشتن ايثار كنى ، و اگر كسى ديگر نيكوى خواهد كردن نشتابى . ص 1172
ايمان : ايمان گفتار به زبان و انديشه به دل و كار به اندام است . ص 1029
- ايمان اقرار زبان است با تصديق قلب ، و فرع او كار بستن فرائض است . ص 1031
- ايمان باطن تصديق است و ايمان ظاهر اقرار است . ص 1033
- تمامى ايمان به گزارد همه اعمال است . ص 1034
ب
باقى : خداى تعالى باقى است . ص 245
بداء : بداء آن است كه عاقبت كار نداند ، يا خير پندارد شر آيد ، و يا شر پندارد خير آيد ، و از آن كرده پشيمان شود و كردهء خود را نقض كند .
ص 1615
برات : قصهء شب برات . . . شب نيمهء شعبان .
ص 640
پ
پيامبران - پيشه : شيث را عليه السلام كرباس بافتن آموخت . . . شعيب ( ع ) . . .
بازرگان بود . . . و موسى ( ع ) از بهر او شبانى كرد . . . داود ( ع ) پيغامبر زرهگرى كردى . . . سليمان ( ع ) از برگ خرما زنبيل بافتى . . . ابراهيم ( ع ) . . . را مواشى بود . ص 1104
ت
تاجر : تاجر عبد الرحمن بن عوف [ باشد ] .
ص 114
- صحابه - پيشه
تجارت صحابه : تجارت صحابه رض خود معروف است چنان كه عثمان عفان و عبد الرحمن بن عوف و ديگران . ص 1104
تجريد : تجريد آن باشد كه ظاهر او برهنه باشد از اعراض . ص 1421
تجريد توحيد : تجريد توحيد - از اركان تصوف - آن است كه خاطر تشبيه و تعطيل با او نياميزد . ص 1167