تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2293

مساهمون:

ص٢٢٩٣
دوست . ص 1353 - انس شاد بودن دل است با دوست . ص 1355 - غايت انس آن باشد كه دل به دوست شاد باشد . ص 1355 - حشمت برخاستن و هيبت بر جاى به داشتن . ص 1351 انشراح صدر : انشراح صدر آن بود كه دلى دارد فراخ تحمل بلاى خلق را . ص 163 اوتاد : در اين چهارصد - ابدال - چهل اوتاداند ، يعنى ميخهاى زمين . ص 94 اول : معنى اوليت بارى نه آغاز است . ص 246 اهل بيت : اهل بيت حسن و حسين [ باشند ] . ص 114 اهل تصوف : اهل تصوف سلمان و صهيب و بوذر و بلال [ باشند ] . ص 114 ايثار : ايثار آن باشد كه چون تو با كسى نيكوى خواهى كردن او را بر خويشتن ايثار كنى ، و اگر كسى ديگر نيكوى خواهد كردن نشتابى . ص 1172 ايمان : ايمان گفتار به زبان و انديشه به دل و كار به اندام است . ص 1029 - ايمان اقرار زبان است با تصديق قلب ، و فرع او كار بستن فرائض است . ص 1031 - ايمان باطن تصديق است و ايمان ظاهر اقرار است . ص 1033 - تمامى ايمان به گزارد همه اعمال است . ص 1034

ب

باقى : خداى تعالى باقى است . ص 245 بداء : بداء آن است كه عاقبت كار نداند ، يا خير پندارد شر آيد ، و يا شر پندارد خير آيد ، و از آن كرده پشيمان شود و كردهء خود را نقض كند . ص 1615 برات : قصهء شب برات . . . شب نيمهء شعبان . ص 640

پ

پيامبران - پيشه : شيث را عليه السلام كرباس بافتن آموخت . . . شعيب ( ع ) . . . بازرگان بود . . . و موسى ( ع ) از بهر او شبانى كرد . . . داود ( ع ) پيغامبر زره‌گرى كردى . . . سليمان ( ع ) از برگ خرما زنبيل بافتى . . . ابراهيم ( ع ) . . . را مواشى بود . ص 1104

ت

تاجر : تاجر عبد الرحمن بن عوف [ باشد ] . ص 114 - صحابه - پيشه تجارت صحابه : تجارت صحابه رض خود معروف است چنان كه عثمان عفان و عبد الرحمن بن عوف و ديگران . ص 1104 تجريد : تجريد آن باشد كه ظاهر او برهنه باشد از اعراض . ص 1421 تجريد توحيد : تجريد توحيد - از اركان تصوف - آن است كه خاطر تشبيه و تعطيل با او نياميزد . ص 1167
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2293 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى