تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2295

مساهمون:

ص٢٢٩٥
ص 1209 - آنكه گناه خويش فراموش كنى . - جنيد - آنكه گناه خويش را فراموش نكنى . - سهل تسترى - . . . در معنى تضاد نيست ، و معنى فراموش ناكردن گناه آن است كه اگرچه گناه يكى باشد به يك عذر قناعت نكنى ، همه عمر تا وقت مرگ به عذر آن يك گناه بگذرانى . ص 1211 - توبه بر سه مقام‌اند : عام‌اند و خاص و خاص خاص . ص 1209 توبهء خاص : توبهء خاص رجوع است از طاعات خويش به معنى تقصير ديدن بىندامت سود ندارد . ص 1209 - توبهء خاص از غفلت بازگشتن است . ص 1215 توبهء خاص خاص : توبهء خاص خاص رجوع است از خلق به حق ، به معنى ناديدن منفعت و مضرت از خلق . ص 1210 - توبهء عام : توبهء عام از گناه بازگشتن است . ص 1215 - توبهء عام رجوع است از معاصى به معنى استغفار به زفان و ندامت به دل . ص 1209 توحيد : قديم را از محدث جدا كردن [ است ] . ص 264 - توحيد يگانه داشتن است قديم را از حدث . ص 37 توحيد بلا حد : معنى توحيد بلا حد آن باشد كه حق را چنان دانى كه او خود را داند . . . بىحد و بىنهايت . ص 1052 توكل : چون نيابى شكر كنى و چون بيابى ايثار كنى . ص 226 - توكل آن است كه از حول و قوت خويش بيرون آيى . ص 1297 - توكل كار خويش به حق سپردن است . ص 1298 - توكل گردن نهادن است از بهر رفتن قضا را در احكام . ص 1299 - توكل آن است كه خويشتن به خدا اندخشانى . ص 1300

ث

ثرى : آخر مكان ثرى است . . . و از ثرى فروتر مكان نيست . ص 38

ج

جبار : قهر خداى را است . . . كه همه آن باشد كه وى خواهد . ص 36 - شكسته‌بند را به زبان عرب جبار گويند . ص 36 - جبار فروشكننده و قهركننده بود . ص 260 - جبار آن بود كه همه را زير مراد خويش آرد و او در تحت مراد كس نيايد . ص 261 جبر : جبر آن باشد كه يكى چيزى خواهد و ديگرى جز آن خواهد . اين مر آن را يا آن مر اين را به قهر به مراد خويش خواهد . ص 452 - جبر نبود مگر ميان دو ممتنع : يكى فرماينده و يكى ناكننده . ص 452 جبروت : معنى جبروت از جبر گرفته‌اند و جبر بر دو گونه بود : يكى قهر كردن بود . . . و ديگر شكسته‌بندى باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2295 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى