ص 1209
- آنكه گناه خويش فراموش كنى .
- جنيد - آنكه گناه خويش را فراموش نكنى . - سهل تسترى - . . . در معنى تضاد نيست ، و معنى فراموش ناكردن گناه آن است كه اگرچه گناه يكى باشد به يك عذر قناعت نكنى ، همه عمر تا وقت مرگ به عذر آن يك گناه بگذرانى . ص 1211
- توبه بر سه مقاماند : عاماند و خاص و خاص خاص . ص 1209
توبهء خاص : توبهء خاص رجوع است از طاعات خويش به معنى تقصير ديدن بىندامت سود ندارد . ص 1209
- توبهء خاص از غفلت بازگشتن است .
ص 1215
توبهء خاص خاص : توبهء خاص خاص رجوع است از خلق به حق ، به معنى ناديدن منفعت و مضرت از خلق .
ص 1210
- توبهء عام : توبهء عام از گناه بازگشتن است .
ص 1215
- توبهء عام رجوع است از معاصى به معنى استغفار به زفان و ندامت به دل . ص 1209
توحيد : قديم را از محدث جدا كردن [ است ] . ص 264
- توحيد يگانه داشتن است قديم را از حدث . ص 37
توحيد بلا حد : معنى توحيد بلا حد آن باشد كه حق را چنان دانى كه او خود را داند . . . بىحد و بىنهايت . ص 1052
توكل : چون نيابى شكر كنى و چون بيابى ايثار كنى . ص 226
- توكل آن است كه از حول و قوت خويش بيرون آيى . ص 1297
- توكل كار خويش به حق سپردن است .
ص 1298
- توكل گردن نهادن است از بهر رفتن قضا را در احكام . ص 1299
- توكل آن است كه خويشتن به خدا اندخشانى . ص 1300
ث
ثرى : آخر مكان ثرى است . . . و از ثرى فروتر مكان نيست . ص 38
ج
جبار : قهر خداى را است . . . كه همه آن باشد كه وى خواهد . ص 36
- شكستهبند را به زبان عرب جبار گويند . ص 36
- جبار فروشكننده و قهركننده بود .
ص 260
- جبار آن بود كه همه را زير مراد خويش آرد و او در تحت مراد كس نيايد . ص 261
جبر : جبر آن باشد كه يكى چيزى خواهد و ديگرى جز آن خواهد . اين مر آن را يا آن مر اين را به قهر به مراد خويش خواهد . ص 452
- جبر نبود مگر ميان دو ممتنع : يكى فرماينده و يكى ناكننده . ص 452
جبروت : معنى جبروت از جبر گرفتهاند و جبر بر دو گونه بود : يكى قهر كردن بود . . . و ديگر شكستهبندى باشد .