تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2294

مساهمون:

ص٢٢٩٤
تجلى : تجلى بر سه حال است : يكى تجلى ذات است . . . ص 1548 ديگر گفت : تجلى صفات ذات است . . . ص 1549 سديگر : تجلى حكم ذات باشد . . . ص 1550 تجلى ذات : تجلى ذات مكاشفه باشد يعنى گشاده گشتن نه منازعت كردن . ص 1551 تحريم ذخيره ساختن : ذخيره كردن و چيزى باز نهادن از بهر وقتى ديگر بر خود حرام دارند . - از اركان تصوف - ص 1182 - حال اين طايفه اختيار فقر است و ترك مراد و قهر نفس و اعراض كردن از غير حق و بريدن اعتماد از غير حق ، نامتهم داشتن حق را . ص 1184 ترك اكتساب : به جاى بگذاشتن كسب از بهر آن است تا از نفس توكل طلب كنند . از اركان تصوف - . ص 1181 ترازو - عمر : روز قيامت پيغمبر صلعم . . . ترازوى عمر را دهد . . . تا كس بر كس جور نكند . ص 550 تصوف : اعراض كردن از دنيا و با خلق خصومت نكردن و به يافته قناعت كردن و نايافته طلب ناكردن و بر توكل زيستن و به وقت خويش اختيار ناكردن . ص 93 - تصوف وقت نگاه داشتن است . ص 1192 - حقيقت تصوف آن است كه او را نه حال بود و نه وقت . ص 234 - جنيد را پرسيدند كه تصوف چيست ؟ گفت : دل پاك كردن از موافقت خلق . ص 171 تفرقه : چون همت او - بنده - هر چيزى جويد او را متفرق خوانند ص 1521 - نزديكى جستن به حق به اعمال خويش تفرق است . ص 1534 تفريد : تفريد آن است كه از اشكال خويش فرد گردد . ص 1428 - فرد شود در احوال از احوال خويش ، و نفس خويش را حالى نبيند . ص 1432 تقدير : تقدير اندازه كردن بود و قضا حكم بود و ارادت خواست . ص 410 تقليد : تقليد كردن اندر شريعت بر چهار وجه بود . . . ص 559 تقوى : تقوى بر دو معنا است : يكى ترسيدن و ديگر پرهيز كردن . ص 1275 - تقواى بنده از خداوند بر دو معنى باشد : يا خوف باشد از عتاب يا از فراق . ص 1275 - تقوى بيزارى ستدن است ، و آن اخلاص است ؛ يعنى بيزارى ستاند از خويشتن و آنچه دارد . ص 1279 تواضع : معنى . . . آن است كه نرم باشد و فرمانبردار و مهربان و باركش . ص 1259 - تواضع حق را منقاد بودن است حكم او را و بر كرد او اعتراض ناآوردن ، و هرچه او كند پسندكار بودن . ص 1260 توبه : توبه از جفا بازگشتن است . ص 227 - توبه به حقيقت رجوع است . ص 1209 - توبه رجوع است از معاصى و ذنوب .