تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2292

مساهمون:

ص٢٢٩٢
- از اين معانى . . . انبيا را دهند و اوليا را دهند و اعدا را دهند . انبيا را معجزات باشد ؛ و اوليا را كرامات باشد ، و اعدا را مكر و استدراج . ص 980 - استدراج آن باشد كه چون ايشان بىحرمتى كنند ، ايشان را اندر كشند به اسبابى كه بىحرمتى فزون كنند تا اندر تمادى هلاك شوند . ص 979 استطاعت : استطاعت . . . اعضاى سليم نيست و قوت باقى نيست ، و لكن قوتى است عرضى بىبقا . ص 441 - 440 - استطاعت نزد اهل حق - سنت و جماعت - عرض است . ص 432 - استطاعت - نزد كراميان - قبل الفعل است . ص 432 - خلق دمى نزنند و چشم بر هم ننهند و يك جنبيدن نجنبند مگر به قوتى كه خداى تعالى پديد آرد اندر ايشان . ص 431 - قدرت استون حنانه : ستونى بود كه پيغمبر ( ص ) پشت به وى باز نهادى . ص 567 اسلام : اسلام ايمان است ، چه اسلام ظاهر است و ايمان باطن . ص 1078 - اصل اسلام بار نانهادن است بر خلق و بار كشيدن است از خلق . ص 1178 اسماء : اسماء صفت مسمى است دلالت بر مسمى . ص 342 - اسامى القاب‌اند . ص 342 اسماعيل ( ع ) - سفر : - سفر انبيا اعمال : معنى اعمال اقامت شريعت است و معنى احوال صفوت سر است . ص 1119 افعال : خالق افعال ما هم خداى است چنان كه خالق اشخاص وى است . ص 409 - در نزد معتزليان - خداى تعالى خالق افعال بندگان نيست . ص 409 - افعال خلق بر دو گونه است : فعل اختيار است و فعل جبر . ص 410 اقبال : اقبال به پارسى روى آوردن باشد . ص 43 الزام : الزام آن باشد كه چيزى در گردن كسى كنى . ص 65 - 63 إله : اندر معنى إله سخن بسيار است . . . صص 47 - 246 الهام : آنچه از فرشته پديد آيد الهام باشد . . . و آنچه از ديو پديد آيد وسواس . خاطر آن است كه از حق تعالى پديد آيد . ص 1775 امام باغى : معاويه امام حق نبود و لكن امام باغى بود . . . ص 560 امامتيان : باز امامتيان پانزده گروه‌اند . . . ص 551 - گروهى از ايشان على را پيغامبر گويند . . . و گروهى از ايشان گويند كه جبريل بر عايشه عاشق بود . ص 551 امر : امر تزيين است . ص 51 انس : چون مشاهدت بسيار گشت انس بار آرد . ص 1349 - انس آن است كه او را با دوست چنان انس افتد كه از ديدن غير دوست غايب گردد . ص 1357 - انس گستاخى كردن دوست است با