راه يافتى س 23 : يو : چگونه بايد كردن كه اگر س 23 : يو : عاجز بودندى
ص 730
س 1 : يو : دشوار است و باريك است و لكن چندانكه فهوم س 3 : يو : راست رفت راه بيافت س 5 : يو : اندر عجز نايافتن س 6 : يو : آنكه بعد الوجود س 9 :
يو : ما را به اختيار ما نماندند س 12 : يو : ما را موجودى است س 14 : يو :
به مراد راه بردند س 18 : يو : لبعض الكبار س 25 : يو : از بهر آن را است
ص 737
س 2 : اساس : « حق » را از « يو » گرفتيم س 3 : يو : به ديگر مشغول گردد س 4 : يو : و اگر مر ايشان را سد هزار بودى س 5 : يو : و سر هزاران هزار س 8 : يو : آن آنستند س 9 : يو : همىخواهند نه چنان همىباشد س 11 : يو :
« مريد » ندارد س 17 : يو : با كافران بكردى س 19 : يو : معتزله عليهاللعنه س 19 : يو : زيادت لطفى نيست كه آن با كافران نيستى س 22 : يو : نزديك اهل سنت و جماعت جز اين ظواهر س 23 : يو : حق را عز و جلّ س 25 : يو :
اگر لطف به تقييد به مشيت
ص 740
س 2 : يو : زفان نگاه دارد س 3 : يو : سر خلوت ملوك نه با اهل خصوص بگويد بيش صحبت و منادمت را نشايد ، چنان كه ابو الفتح بستى گويد : س 9 - 7 : يو ، خ : اين ترجمهء شعر را ندارد س 13 : يو : يكتاه س 13 : يو : چيزى ديگر با وى نياميزد چنان چون گويند س 15 : يو : چون اندر آن شير نه رنگ خون بود و نه گند سرگين مرورا لبن خالص س 18 : يو : چنين گفتهاند س 19 : يو :
توحيدى كه از سر تو آيد س 20 : يو : اثر نباشد س 25 : يو : فرث و دم نيايد
ص 748
س 3 : يو : مصنوع خويش را س 4 : خداوند صانع بود و مصنوع بنده صانع بنده و مصنوع رب اينت محال . باز شما س 5 : يو : منحوت و مصنوع خويش را خداوند داريد و خود را كه هم صانع س 6 : يو : « صانع بنده . . . اينت محال » ندارد س 9 : يو : چون آن بت مخلوق من است دليل است بر خالق و همچنان عزيز دليل است بر رب و همچنين عيسى دليل است بر رب و همچنان آفتاب دليل است بر رب و ساير معبودان همچنين از بهر آنكه مصنوعاند س 14 : يو : هركسى با فعل بماند س 16 : يو : جهودان با عزير بماندند ( متن به غلط « عزيز » چاپ شده است . ) س 16 : يو : و مجوس با آفتاب بماند و مغان با آتش بماندند س 17 : يو : معرفت را تعرف بودى همه عارف بايستندى س 18 : يو : از بهر عموم تعريف را س 19 : يو : اندر زير اين اشارتى س 20 : يو : بهر آنكه تعرف وى بايست س 21 : يو : باره نمودن س 23 : يو : به وى بشناسند و تعرفهم