يو : ايمان نماندى و لكن س 28 : يو : برادران را شناخت و ايشان مرورا نشناختند
ص 700
س 3 - 2 : يو : « و نه از ديدن و ناديدن . . . و نه از صفات و ذات خويش خبر دارند » ندارد س 9 : يو : خلق به نگرش س 12 : يو : بو سعيد خراز س 18 : يو :
وعده كرد امر را س 20 : يو : متحقق نباشند ، فاما هر آن كس س 25 : خ :
چون منى بشايست امر ورا س 28 : يو : چندين مقدمات است تا بنده امر را
ص 703
عنوان : اساس : نسخهء اساس ما فاقد عنوان است و نيز نسخهء يوسف آقا س 3 :
يو : مختلف مذهب معتزليان عليهم اللعنه آن است . و از اين عبارات پيداست كه نسخه مغشوش است
ص 706
س 2 : يو : دشمن خويش را بدانند و روزى خويش را بدانند و پنجم علمى است س 3 : يو : كه مرا ببايد مردن س 7 : يو : و اما قول آن كسها س 10 - 8 : يو آيه را نياورده است س 11 : يو : فريشتگان س 12 : يو : تا گوايى دهند و مردگان را همه از گور برآريم تا گوايى دهند و هرچه
ص 707
س 7 : يو : راه ندادند درست شد ، « معنى » ندارد س 8 : يو : ستانيدن معزول كردن است س 16 - 14 : يو : افتادگى اساس را از نسخهء « يو » تدارك كردم س 19 : يو : وى باشد س 24 : يو : « ايمان » ندارد
ص 710
س 4 : يو : دوست داشتن وى نهاد س 6 : يو : مر ايشان را از فعل ايشان معزول كرد و به فعل خود قايم كرد س 15 : يو : « بر فرزند » ندارد س 22 : يو :
چنان باشد كه داردش مستحيل باشد س 24 : يو : جاريه س 26 : يو : دعوى وى از وى بستاند
ص 715
س 4 : يو : چيزى توان يافتن س 6 و 9 : يو : عجبتر است س 7 : يو : « چون » ندارد س 14 : يو : قادر است و مقدور روا نيست مالك است و س 17 :
اساس : « مالك » را از يوسف آقا گرفتم س 19 : يو : خلق همچنان بعد الوجود س 25 : يو : فانى را و معدوم را
ص 722
س 2 : يو : سير ننهم س 3 : يو : من با سلطان و قهر س 12 : يو : به ارزانى بدارم . . . به ارزانى بدارم س 16 : يو : محال باشد كه س 17 : يو : به ما