ص 793
عنوان : خ ، يو : عنوان ندارد ، آن را از متن كتاب التعرف گرفتم كه باب مستقلى شمرده شده : الباب الثانى و العشرون . - ص 66 كتاب التعرف س 8 : خ ، يو :
اين سخن ، و الله تعالى اعلم آن است
ص 795
س 10 : يو : و موصوف وى س 12 : يو : جاهل است به وصف واصف عالم شود باز حكايت كند س 18 : يو : كافر گردد منگر قل كافر گردد س 19 : يو :
تا خلق بر اين قل بدانند س 19 : يو : وصف نكرد اين كه سيد عالم است حاكى وصف است نه واصف چون سيد عالم چنين باشد ديگران - در اينجا نسخهء يوسف قا ناتمام مىماند ، برابر سطر 22 متن چاپى ما .
ص 796
س 8 : خ : اثبات كند ثابت را اثبات كردن محال است س 18 : خ : خود محال است س 21 : خ : اين معنى به مجاز گفت س 22 : خ : خداوند را تعالى عارف گفتن س 27 : خ : سهل عبد الله التسترى
ص 797
س 8 : اساس : منت دادن بيند بدانند ، متن از نسخهء « خ » است س 13 : اساس :
« درست نيايد » افتاده بود از « خراج » گرفتم س 21 : خ : قال الفقيه رحمه الله
ص 809
س 28 - 27 : اساس : « ليس من يمشى . . . نوى عليه » ندارد ، از نسخهء « خ » گرفتم
ص 810
س 4 : خ : صفت در وى مانده س 6 : خ : بيرون آوردند س 15 : خ : سخن در باب مريد و مراد س 16 : خ : بو سعيد خراز ، وى چنين مىگويد س 23 :
خ : كه را مىجويم س 25 : خ : در خطر س 26 : خ : در بلاى كسى طلب
ص 815
س 10 - 9 : اساس : « و ايوب را به بلا . . . ثناى وى آمد » ندارد ، از نسخهء « خراج » گرفتم . س 14 : خ : « يافت » ، و در سطر بعد « باز » از نسخهء « خ » است س 29 : خ : « الحبيب » از اساس افتاده است
ص 835
عنوان : اساس : باب ندارد ؛ خ : الباب 17 ( كذا ) فى الروح ؛ در كتاب التعرف آمده است : الباب الثالث و العشرون ، قولهم فى الروح س 8 : خ : « قال الجنيد » از اساس افتاده