ص 664
س 17 : اساس : افتادن شرط س 21 : اساس : آداب شريعت بيفتد س 25 : يو :
بيش از آن طلبند
ص 666
س 17 - 15 : يو : افتادگى اساس را از نسخهء يوسف آقا تدارك كردم
ص 669
س 3 : يو : به اوقات از گزيدن س 13 : اساس : امروز به تدبير تو پاك كنند س 17 : اساس : همى عقدى بندد و با خود فرزند به حال صفر
ص 670
س 3 : اساس : از حيات و موت بدان است س 4 : يو : چنان كه تنت زنده كردم س 6 - 5 : اساس : فاقد عبارت برگرفته از نسخهء « يو » است س 7 : اساس : تو نگاه كنم س 9 : يو : « به انتها مر » از اين نسخه است كه مكمل معنى اساس است س 22 : اساس : « تدبير نامخطى » نداشت از « يو » گرفته شد س 24 - 23 : يو :
بخش برگرفته را از اين نسخه گرفتم
ص 687
س 4 - 2 : يو : بخش افتاده از اساس را از اين دو نسخه گرفتم
ص 690
س 13 : يو : اوميد محبت را س 16 : يو : ايشان بر خويشتن واجب ديدند س 19 : يو : مكلف بيند س 21 - 20 : يو : عبارت ساقط شده از اساس را اين دو نسخه تدارك مىكند س 26 : يو : گفت كنيت و مكنيت س 27 : يو : اگر خويشتن بكشيم س 28 : خ : به جاى آورده باشيم
ص 691
س 2 : يو : پس چون ملك هفت آسمان و هفت زمين س 8 : يو : از طمع چشم ما فروبنداد كه طامعان س 9 : يو : خويشتن بينى است س 10 : خ : خداوند ديدن ، « است » ندارد س 12 : يو : افتادگى از اين دو نسخه است س 13 : يو :
مجاهدات ظاهر تمام نيارند س 17 - 15 : يو : عبارت « همچنانكه اعمال بندگان . . .
و لكن سبب است » ندارد س 17 : يو : فرق ميان علت و سبب پيشتر ياد كردهايم س 22 : يو : بدين آيتها س 25 : يو : بر جهاد است و فلاح نجات باشد
ص 694
س 1 : يو : ليلى حاضر گشتى يا غايب گشتى س 3 : يو : لذت سماع وصال پنداشتى ليلى حاضر گشت با هركه س 7 : يو : غالب گردد به حالى رسد س 11 : يو : چنان مشغول گشته بود س 21 : يو : حقى است ناگزارده س 23 :