تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2119

مساهمون:

ص٢١١٩
ص 1795 ، س 7 : الرفيق الاعلى . همراه برتر . ص 1795 ، س 8 : فقدنا رسول الله . . . ما پيامبر خدا را از دست داديم . ص 1795 ، س 10 : لا تقولى وا حرباه . . . مگو وا حربا - شايد وا حزناه - و لكن بگو : چه خوش است . فردا ياران محمد و گروهش را خواهيم ديد . ص 1795 ، س 12 : قال ابو الحسن المعروف . . . ابو الحسن معروف به قزاز گفت : ما درون يك دره بوديم كه جوانى خوش‌رو طمران پوشيده آمد و سلام گفت و پرسيد : در اينجا جايى پاكيزه براى مردن هست ؟ ما شگفت‌زده گفتيم : آرى . پس او را به چشمه‌اى نزديك راه نموديم . او رفت و وضو ساخت و نماز خواند . ما مدتى منتظر او مانديم . نيامد . چون رفتيم او را مرده يافتيم . ص 1796 ، س 4 : قال اصحاب سهل . . . ياران سهل بن عبد الله مىگفتند : سهل بر تخت غسل مىكرد و با سبابهء دست راست اشاره مىنمود . ص 1796 ، س 16 : صلوا على العبد . . . بر بندهء نيكوكار ذو النون نماز گزاريد كه درگذشت . ص 1796 ، س 19 : اشهد ان لا . . . گواهى مىدهم كه خدايى جز خدا نباشد . ص 1796 ، س 25 : قال ابو عمرو الاصطخرى . . . ابو عمرو اصطخرى گفت : ابو تراب نخشبى ، خدايش بيامرزاد ، را در باديه ديدم ايستاده مرده است و به چيزى تكيه ندارد . ص 1797 ، س 4 : فلما خر تبينت . . . چون بيفتاد ، جنيان دانستند كه اگر علم غيب مىداشتند آر مدت را در رنج نمىماندند . ص 1797 ، س 6 : قال ابراهيم بن شيبان . . . ابراهيم شيبان ، خدا او را بيامرزاد ، گفت : يكى از مريدان كه به نزد -