ص 1795 ، س 7 : الرفيق الاعلى .
همراه برتر .
ص 1795 ، س 8 : فقدنا رسول الله . . .
ما پيامبر خدا را از دست داديم .
ص 1795 ، س 10 : لا تقولى وا حرباه . . .
مگو وا حربا - شايد وا حزناه - و لكن بگو : چه خوش است . فردا ياران محمد و گروهش را خواهيم ديد .
ص 1795 ، س 12 : قال ابو الحسن المعروف . . .
ابو الحسن معروف به قزاز گفت : ما درون يك دره بوديم كه جوانى خوشرو طمران پوشيده آمد و سلام گفت و پرسيد : در اينجا جايى پاكيزه براى مردن هست ؟ ما شگفتزده گفتيم : آرى . پس او را به چشمهاى نزديك راه نموديم .
او رفت و وضو ساخت و نماز خواند . ما مدتى منتظر او مانديم .
نيامد . چون رفتيم او را مرده يافتيم .
ص 1796 ، س 4 : قال اصحاب سهل . . .
ياران سهل بن عبد الله مىگفتند : سهل بر تخت غسل مىكرد و با سبابهء دست راست اشاره مىنمود .
ص 1796 ، س 16 : صلوا على العبد . . .
بر بندهء نيكوكار ذو النون نماز گزاريد كه درگذشت .
ص 1796 ، س 19 : اشهد ان لا . . .
گواهى مىدهم كه خدايى جز خدا نباشد .
ص 1796 ، س 25 : قال ابو عمرو الاصطخرى . . .
ابو عمرو اصطخرى گفت : ابو تراب نخشبى ، خدايش بيامرزاد ، را در باديه ديدم ايستاده مرده است و به چيزى تكيه ندارد .
ص 1797 ، س 4 : فلما خر تبينت . . .
چون بيفتاد ، جنيان دانستند كه اگر علم غيب مىداشتند آر مدت را در رنج نمىماندند .
ص 1797 ، س 6 : قال ابراهيم بن شيبان . . .
ابراهيم شيبان ، خدا او را بيامرزاد ، گفت : يكى از مريدان كه به نزد -
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2119
مساهمون: محمد روشن
ص٢١١٩