برادرش مسعود گفت : اى برادر ، به ما بگو : آيا پس از مرگ زندگانى هست ؟ گفت : آرى ، من خدايم را ديدم . او با گل و ريحان از من پذيرايى نمود . او خدايى بىخشم است . او سندس و حرير بر من پوشانيد . ولى من مسئله را آسانتر از آنچه شما مىگوييد ديدم . فريب نخوريد . هماكنون دوستم محمد عليه السلام منتظر من است كه براى من نماز گزارد . زودتر ، هرچه زودتر ، زود باشيد . سپس آخرين نفس او برآمد ، گويى سنگى در ميان آب افتاد .
خبر به عايشه رسيد . او گفت : آه ، برادر عبسى ما بود . من از پيامبر شنيدم گفت : يكى از امت من پس از مرگ سخن خواهد گفت ، و او بهترين تابعان است .
ص 1798 ، س 18 : لقيت ربى .
پروردگارم را ديدم .
ص 1798 ، س 21 : تلقانى بروح . . .
با روح و ريحان با من روبرو شد و پذيرايى نمود .
ص 1798 ، س 22 : فلا تغتروا .
پس گمراه نشويد ، مغرور نگرديد .
ص 1799 ، عنوان : و من لطائف ما . . .
از ماجراهاى شيرين كه براى ايشان روى داد .
ص 1799 ، س 1 : قال ابو بكر القحطبى . . .
ابو بكر قحطبى گفت : در مجلس سمنون [ معروف به محب - عاشق ] بوديم . يكى از او پرسيد عشق چيست ؟ گفت : امروز آن را نزد كسى نمىشناسم تا دربارهء آن سخن گويم و فهميده شود . پس در اين حال پرندهاى بر زانوى او نشست . پس [ سمنون محب ] گفت : اگر باشد همين است ! و به سخن آغازيد و به پرنده اشارت مىنمود كه : عاشقان چنين و چنان بودند و چنين و چنان ديدند و چنين و چنان حالتها داشتند . چندان سخن گفت كه پرنده از زانوى او در افتاد و بمرد .
ص 1799 ، س 10 : وجدتها و قومها . . .
ديدم او و قوم او را - بلقيس - مهر را مىپرستند .
ص 1799 ، س 15 : قال ابو بكر بن مجاهد . . .
ابو بكر بن مجاهد گفت : شنيدم مجاهد مىگفت : از محمد بن سنان -
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2121
مساهمون: محمد روشن
ص٢١٢١