تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2115

مساهمون:

ص٢١١٥
مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، او عثمان است . گفت : اين چهارمين را مىشناسى ؟ من باز ايستادم و هيچ نگفتم . او دوباره پرسيد و من باز هيچ نگفتم . او سومين بار پرسيد ، و من چيزى در دل داشتم هيچ نگفتم . پس او مشت خود را گره كرد و سپس باز كرد و بر سينهء من زد و گفت : اى ابو بكر [ كتانى ] ، اين على بن ابى طالب است . من گفتم : اى رسول خدا ، اين على است ! گفت : صيغهء برادرى اجرا كرد بين من و على ( ع ) . سپس على دست من بگرفت و به كوه صفا برد . من در اطاق خود خفته بودم . چون بيدار شدم خود را بر كوه صفا ديدم . ص 1780 ، س 26 : قال سمعت محمد بن عبد الله . . . گفت از محمد بن عبد الله شنيدم ؛ گفت از ابن الجلاء شنيدم ، مىگفت : من به مدينهء پيامبر درآمدم و اندكى فقير بودم . پس به سر گور آمدم ، بر پيامبر ( ص ) سلام دادم و بر هم گورهاى او ، ابو بكر و عمر ؛ و گفتم : اى پيامبر خدا ، من بينوا هستم و امشب مهمان تو . پس در ميان گور و منبر خفتم . پس پيامبر را ديدم آمد و يك گرده نان به من داد . من نيمى از آن را خوردم و بيدار شدم . نيم ديگر را در دست خود يافتم . ص 1781 ، س 8 : من رآنى فى . . . هركس مرا در خواب بيند ، خود مرا ديده است ؛ زيرا كه شيطان به شكل من نتواند درآمد . ص 1781 ، س 16 : قال يوسف بن الحسين . . . يوسف بن حسين گويد : جوانى ارادتمند نزد ما بود . او به حديث روى داشت و از قرائت قرآن كوتاه مىآمد . پس به خواب ديد كه به او گفتند : اگر از ما نبريده‌اى چرا از كتاب ما بريده‌اى ؟ چرا در لطائف خطاب ما نمىانديشى ؟ ص 1782 ، س 7 : يشهد بصحة ذلك . . . گواه درستى آنچه گذشت حديثى است كه على بن حسين بن احمد سرخسى امام جماعت مسجد آنجا گفت كه ابو لبيد محمد بن ادريس شامى از سويد از محمد بن عمر بن صالح بن مسعود كلاغى از حسن بصرى آورد كه گفت : به مسجد بصره درآمدم و گروهى از ياران خود را نشسته ديدم . من نيز نشستم . پس ديدم مشغول غيبت كردن از كسى هستند . من جلوگيرى كردم و حديثى از پيامبر و از عيسى دربارهء غيبت خواندم . ايشان به سخنى ديگر شدند ، ولى دوباره به سخن پيشين او بازگشتند ، و من نيز با ايشان -