تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2114

مساهمون:

ص٢١١٤
بزرگان مىگفت : گاهى كه پينكى و چرت بر من چيره مىشد ، صدايى مىشنيدم كه : مىخوابى ؟ اگر بخسبى با تازيانه بزنمت ! ص 1777 ، س 24 : كل نوم على . . . هرگونه خواب بر عاشق حرام است ! ص 1778 ، س 2 : مستحق السر . . . دل به حق رسيد ، ساكت گوينده است . او خدا را بيند ، سر به زير و بينا است . يعنى به زبان ساكت و به دل آگاه است . سر به زير و با دل بينا است . ص 1779 ، عنوان : قولهم فى تنبيهه . . . گفتار ايشان دربارهء هشدار خداوندى به ايشان از خوابها و زيباييهاى آن . ص 1779 ، س 3 :
إِنِّي رَأَيْتُ . . .
من يازده ستاره را ديدم . ص 1779 ، س 6 : إِنِّي أَرى . . . من در خواب ديدم كه ترا بسمل مىكنم ! ص 1779 ، س 9 : لَقَدْ صَدَّقَ . . . خدا فرستادهء خود را به درستى خواب‌نما كرد . ص 1779 ، س 9 : لَهُمُ الْبُشْرى . . . ايشان را مژده است در زندگانى اين جهانى و آن جهانى ص 1779 ، س 12 : الرؤيا الصالحة . . . خواب‌نمايى نيكو ، يكى از چهل و شش جزء پيامبرى است . ص 1780 ، س 1 : قال سمعت ابا بكر . . . گفت از ابو بكر محمد بن غالب شنيدم كه از محمد بن خفيف مىگفت از ابو بكر محمد بن على كتانى شنيدم مىگفت : رسول خدا را به عادت خود ديدم . او عادت داشت شبهاى دوشنبه و پنجشنبه پيامبر را مىديد و مسايلى مىپرسيد و پاسخ مىشنيد . گفت : او را ديدم كه با چهار تن مىآيد . او به من گفت : اى ابو بكر ، اين مرد را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، او ابو بكر است . گفت : اين را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، او عمر است . گفت : اين را -