بزرگان مىگفت : گاهى كه پينكى و چرت بر من چيره مىشد ، صدايى مىشنيدم كه : مىخوابى ؟ اگر بخسبى با تازيانه بزنمت !
ص 1777 ، س 24 : كل نوم على . . .
هرگونه خواب بر عاشق حرام است !
ص 1778 ، س 2 : مستحق السر . . .
دل به حق رسيد ، ساكت گوينده است . او خدا را بيند ، سر به زير و بينا است . يعنى به زبان ساكت و به دل آگاه است . سر به زير و با دل بينا است .
ص 1779 ، عنوان : قولهم فى تنبيهه . . .
گفتار ايشان دربارهء هشدار خداوندى به ايشان از خوابها و زيباييهاى آن .
ص 1779 ، س 3 :
إِنِّي رَأَيْتُ . . .
من يازده ستاره را ديدم .
ص 1779 ، س 6 : إِنِّي أَرى . . .
من در خواب ديدم كه ترا بسمل مىكنم !
ص 1779 ، س 9 : لَقَدْ صَدَّقَ . . .
خدا فرستادهء خود را به درستى خوابنما كرد .
ص 1779 ، س 9 : لَهُمُ الْبُشْرى . . .
ايشان را مژده است در زندگانى اين جهانى و آن جهانى
ص 1779 ، س 12 : الرؤيا الصالحة . . .
خوابنمايى نيكو ، يكى از چهل و شش جزء پيامبرى است .
ص 1780 ، س 1 : قال سمعت ابا بكر . . .
گفت از ابو بكر محمد بن غالب شنيدم كه از محمد بن خفيف مىگفت از ابو بكر محمد بن على كتانى شنيدم مىگفت : رسول خدا را به عادت خود ديدم . او عادت داشت شبهاى دوشنبه و پنجشنبه پيامبر را مىديد و مسايلى مىپرسيد و پاسخ مىشنيد . گفت : او را ديدم كه با چهار تن مىآيد . او به من گفت : اى ابو بكر ، اين مرد را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، او ابو بكر است . گفت : اين را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، او عمر است . گفت : اين را -