تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2058

مساهمون:

ص٢٠٥٨
ص 1341 ، س 14 : من شاهد الحق . . . كسى كه خدا را در دل خود بيند ، دو جهان از ديد او افتد . ص 1341 ، س 16 : قال السرى السقطى . . . سرى سقطى گفت : با زنگىاى در بيابان دوست شدم ، پس ديدم هر آنگاه كه ياد خدا كند رنگش بگردد و سفيد شود . گفتم : اى فلانى ، در شگفتم ، هرگاه ياد خدا كنى دگرگونى در پوست و رنگ تو رخ دهد . گفت : اى برادر ، آيا تو نه چنانى كه اگر ياد خدا كنى رنگ و روى تو بگردد ؟ ص 1343 ، س 21 : من الذكر . . . ذكر اقسام دارد : برخى از آنها به انگيزهء دوستى و شوق درونى است . ص 1343 ، س 27 : علامة حب الله . . . علامت دوستى خدا ، دوستى ياد او است ؛ و علامت دشمنى دشمنى ياد او است . ص 1344 ، س 10 : بين الفعلين . . . ميان دو فعل بريدگى و جدايى هست . ص 1344 ، س 20 : إِنَّ الشَّيْطانَ . . . شيطان مانند خون در تن آدمى شود . ص 1345 ، س 20 : بينا اهل الجنة . . . همچنان‌كه بهشتيان سرگرم باشند ، ناگهان خدا بر ايشان درآيد . ايشان گيج شوند و از نعمتها و حوريان و كاخها هشتصد هزار سال بازمانند . ص 1346 ، س 6 : ما ذا اجبتم . . . چه پاسخ داريد ؟ . . . نمىدانيم . ص 1346 ، س 9 : لا احصى ثناء . . . ستايشى شايستهء تو نداريم . ص 1351 ، س 11 :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ . . .
بگو : اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد تا خدايتان دوست بدارد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2058 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى