نكند ، و جز از او نشنود .
ص 1374 ، س 9 :
وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ . . .
آنان كه هرچه را خدا دستور رسيدگى داده است رسيدگى كنند .
ص 1374 ، س 10 : الَّذِينَ يَنْقُضُونَ . . .
آنان كه پيمان خدا را پس از استوارى بگسلند و آنچه را دستور رسيدگى داده است مىبرند .
ص 1375 ، س 13 :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ . . .
كسى كه خدا دلش را به اسلام برگشود ، با نور خدا روشن خواهد بود .
ص 1375 ، س 15 :
وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ . . .
كسى را كه خدا بخواهد گمراه كند ، سينهاش را تنگ و گرفته سازد .
ص 1375 ، س 18 :
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ . . .
بر دلهايشان مهر زند . . . با كفرشان بر ايشان مهر زند .
ص 1376 ، س 11 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . . .
اى مؤمنان ، دعوت خدا و رسول را بپذيريد .
ص 1376 ، س 18 : كان سهوه . . .
سهو پيامبر مشغولى به ما فوق از مادون بود .
ص 1378 ، س 20 : كاشفات القلوب . . .
كشف و شهود قلبى مانند گفتارش : آشكارا به عرش خدايم مىنگرم ؛ مشاهدات دل مانند گفتارش : خدا را چنان بپرست گويى او را مىبينى ؛ و مانند گفتهء عبد الله عمر : بر خدا خيره شده بودم ( به او نگاه مىكردم ) .
ص 1379 ، س 3 : اعوذ بك . . .
از آن به خدا پناه مىبرم .
ص 1379 ، س 4 : اعوذ بك . . .
از تو به تو پناه مىبرم .
ص 1379 ، س 12 : كنا نتراءى . . .
به سوى خدا خيره مىنگريستم .
ص 1379 ، س 16 : ترك البيان فى . . .
خاموشى به هنگام گفتن ، خود گونهاى گفتار است !