ص 1231 ، س 14 : قال ابو محمد . . .
ابو محمد دمشقى در گفتار خداى تعالى مىگويد : به من زيان رسيده است ، مرا شكيبا دار ! زيرا تو بخشندهترين بخشندگانى .
ص 1233 ، س 10 : اذا مرضت . . .
چون بيمار شوم شفايم مىبخشد .
ص 1234 ، س 21 : دخلت على مريض . . .
نزد مريضى براى عيادت رفتم . در ميان گفتگو او را گفتم : در دوستى راستگو نيست كسى كه كتكش را نپذيرد ! گفت : كسى در دوستى صادق نيست كه از كتكش لذت نبرد .
از شبلى است كه : چون به بيمارستان رفت ؛ گفته شد گروهى از دوستان به عيادتش آمدند . به ايشان گفت : براى چه آمديد ؟ گفتند : ترا دوست داريم . او شروع به پرتاب آجر كرد . چون ايشان گريختند ، گفت :
شما دروغگو هستيد ، ادعاى دوستى مرا داريد و كتك مرا تحمل نمىكنيد !
ص 1335 ، س 5 : انى احبك يا . . .
اى رسول خدا ، ترا دوست دارم ! گفت : دقت كن چه گويى ! گفت :
ترا دوست دارم ! گفت : پس آمادهء فقر ، و در روايتى ديگر آمادهء بلا باش !
ص 1235 ، س 10 : اذا لم يكن . . .
اگر حق بىنهايت باشد ، گرفتارى دوستى او نيز بىنهايت باشد .
[ . . . على محبته . . . درست است . ]
ص 1235 ، س 15 : ما الصبر قال . . .
صبر چيست ؟ بازداشتن نفس از ناله با وجود بلا .
ص 1235 ، س 25 : حيا كميت . . .
زنده همچون مرده ، باقى همچون نيست شده ، موجود همچون فانى شده .
ص 1236 ، س 1 :
فَتُوبُوا إِلى . . .
نزد خدا توبه بريد و نفسهاى خود را بكشيد !
ص 1236 ، س 3 : ابى الله ان يحيى . . .
خدا نفسى را زنده نخواهد مگر آنكه شهوات خود را بكشد .