تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2046

مساهمون:

ص٢٠٤٦
ص 1231 ، س 14 : قال ابو محمد . . . ابو محمد دمشقى در گفتار خداى تعالى مىگويد : به من زيان رسيده است ، مرا شكيبا دار ! زيرا تو بخشنده‌ترين بخشندگانى . ص 1233 ، س 10 : اذا مرضت . . . چون بيمار شوم شفايم مىبخشد . ص 1234 ، س 21 : دخلت على مريض . . . نزد مريضى براى عيادت رفتم . در ميان گفتگو او را گفتم : در دوستى راستگو نيست كسى كه كتكش را نپذيرد ! گفت : كسى در دوستى صادق نيست كه از كتكش لذت نبرد . از شبلى است كه : چون به بيمارستان رفت ؛ گفته شد گروهى از دوستان به عيادتش آمدند . به ايشان گفت : براى چه آمديد ؟ گفتند : ترا دوست داريم . او شروع به پرتاب آجر كرد . چون ايشان گريختند ، گفت : شما دروغگو هستيد ، ادعاى دوستى مرا داريد و كتك مرا تحمل نمىكنيد ! ص 1335 ، س 5 : انى احبك يا . . . اى رسول خدا ، ترا دوست دارم ! گفت : دقت كن چه گويى ! گفت : ترا دوست دارم ! گفت : پس آمادهء فقر ، و در روايتى ديگر آمادهء بلا باش ! ص 1235 ، س 10 : اذا لم يكن . . . اگر حق بىنهايت باشد ، گرفتارى دوستى او نيز بىنهايت باشد . [ . . . على محبته . . . درست است . ] ص 1235 ، س 15 : ما الصبر قال . . . صبر چيست ؟ بازداشتن نفس از ناله با وجود بلا . ص 1235 ، س 25 : حيا كميت . . . زنده همچون مرده ، باقى همچون نيست شده ، موجود همچون فانى شده . ص 1236 ، س 1 :
فَتُوبُوا إِلى . . .
نزد خدا توبه بريد و نفسهاى خود را بكشيد ! ص 1236 ، س 3 : ابى الله ان يحيى . . . خدا نفسى را زنده نخواهد مگر آنكه شهوات خود را بكشد .