شكيبا .
ص 1221 ، س 24 :
يُطْعِمُونَ الطَّعامَ . . .
آنان در راه دوستى خدا به مسكين و يتيم و اسير طعام مىدهند .
ص 1222 ، س 9 : اين زادك . . .
من ناچار از كسى هستم كه او از دست من چاره دارد !
ص 1222 ، س 25 : لو كانت الدنيا . . .
اگر دنيا نزد خدا بهاندازهء يك بال پشه ارزش داشت ، يك نوشيدن آب به كافر نمىداد !
ص 1225 ، س 4 : ما الزهد . . .
زهد چيست ؟ گفت : اينكه دل او از آنچه در دست ندارد خالى باشد !
ص 1225 ، س 14 : الزهد ان . . .
زهد آن است كه از جز خدا كوتاه بيايى .
ص 1225 ، س 19 :
وَ لا تَمُدَّنَّ . . .
چشمچرانى نكن !
ص 1225 ، س 23 : الزهد غفلة . . .
زهد فراموشى است ، زيرا كه دنيا ناچيز است و زهد از ناچيز فراموشى است .
ص 1227 ، س 18 :
وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ . . .
شكيبا باش ! شكيبايى تو جز با خدا نخواهد بود .
ص 1227 ، س 12 :
إِنَّما يُوَفَّى . . .
پاداش شكيبايان بىنهايت است .
ص 1227 ، س 15 : الصبر عند . . .
شكيبايى در نخستين مرحله دشوار است .
ص 1229 ، س 1 : أَنِّي مَسَّنِيَ . . .
به من زيان رسيده است .
ص 1229 ، س 8 : انت صبرت . . .
تو شكيبايى كردى يا ما ترا شكيبا نموديم ؟