ص 1250 ، س 27 : على اليد ما . . .
دست به دست سپرده است . بر دست است كه هرچه را گرفت پس دهد .
ص 1251 ، س 6 : ان الله ليحمى . . .
خدا بندهء خويش را نگهبان است چنان كه شما شتران خود را از چراگاه خطرناك به دور مىكنيد .
ص 1251 ، س 14 : هلك المكثر . . .
سه بار گفت : به خداى كعبه ثروتمندان هلاك خواهند شد ، مگر كسى كه ريز آنها را از چپ و راست معين كند .
ص 1251 ، س 19 : يا داود اذا . . .
اى داود ! هرگاه فقر را ديدى كه مىآيد بگو به به به نشان درستكاران و چون ثروت را ديدى كه مىآيد بگو : كيفر گناهى است كه پيش آمده است .
ص 1251 ، س 26 : سمعت ابا القاسم . . .
از ابو القاسم بغدادى شنيدم ، مىگفت : از دورى شنيدم مىگفت :
شبى عيد با ابو الحسن نورى در مسجد شونيزيه بوديم ، كسى درآمد ، به نورى گفت : فردا عيد است او گفت . . .
ص 1252 ، س 4 : جرعت مرارة . . .
فروخوردم تلخى آن را .
ص 1254 ، س 9 : ان الله تعالى . . .
چون خدا نعمتى به بندهاى عطا كند ميل دارد اثر آن را ببيند .
ص 1256 ، س 11 : جبلت القلوب . . .
دلها چنان ساخته شده است كه از نيكى دوست شود و از بدى دشمن گردد .
ص 1259 ، س 4 : وَ اخْفِضْ جَناحَكَ . . .
بال خود را براى پيروان مؤمن بخوابان ! يعنى نرم باش شكسته نفسى كن .
ص 1259 ، س 14 : اللهم اهد . . .
خداوندا قوم مرا هدايت كن كه نادانند .
ص 1259 ، س 15 : وَ اغْلُظْ . . .
بر ايشان سخت گير !
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2049
مساهمون: محمد روشن
ص٢٠٤٩