تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2048

مساهمون:

ص٢٠٤٨
ص 1242 ، س 5 : يا رسول الله ، انا . . . اى پيامبر ! من امشب ميهمان توام . ص 1242 ، س 13 : انى اظل عند . . . نزد خدا مىمانم ، نان و آب به من مىدهد . ص 1243 ، س 3 : ان الله فى عون . . . خدا تا وقتى به بنده كمك كند كه وى در كمك ديگران باشد . ص 1244 ، س 8 : الاشتغال بما . . . كار ناسودمند ناسودمند است . ص 1244 ، س 21 : هل من . . . آيا نيازى هست ؟ ص 1245 ، س 27 :
مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا . . .
كى از خدا راستگوتر ؟ ص 1246 ، س 9 :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ . . .
هرچه نزد شما باشد پايان دارد ، هرچه نزد خدا است باقى ماند . ص 1246 ، س 29 :
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ . . .
جاهلان ايشان را دولتمند پندارند از خوددارى . ص 1247 ، س 5 : انى لا اطلب . . . من كه دنيا را از دارنده‌اش نمىخواهم ، چگونه از كسى بخواهم كه ندارد ؟ ص 1247 ، س 26 : هل من حاجة . . . نيازى دارى ؟ گفت : به تو ندارم ! گفت : پس از خدايت بخواه ! گفت : آگاهى او از من ، مرا بسنده بود . ص 1247 ، س 29 :
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ . . .
در آسمان از نارضايتى تو آگاه شديم قبلهء ترا به سويى مىگردانيم كه دل تو خشنود شود . ص 1250 ، س 9 : من اصبح . . . كسى كه در لانه‌اش در امان باشد و تنش به سلامت بود و خوراك روزى را داشته باشد ، همهء دنيا را دارد .