تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1966

مساهمون:

ص١٩٦٦
ص 826 ، س 22 :
ما يَكُونُ مِنْ . . .
هيچ نجواى سه‌گانه نيست مگر كه خدا چهارم ايشان است و نه پنج مگر او ششم ايشان است و نه كمتر و نه بيشتر مگر كه او با ايشان است هرجا كه باشند . ص 826 ، س 25 : يَعْلَمُ السِّرَّ . . . راز را مىداند و پنهان‌تر از راز را . ص 826 ، س 25 : يَعْلَمُ ما . . . مىداند نهان و آشكار ايشان را . . . ص 827 ، س 2 : لا ايمان لمن . . . ايمان ندارد آنكه آزرم ندارد . ص 827 ، س 2 : الحياء من . . . آزرم نسبت به ايمان مانند سر است نسبت به پيكر . ص 827 ، س 21 : وا سوأتاه و . . . اى دريغا ، اگرچه بيامرزد . مگر كارى را كه كرده‌اى نمىداند ؟ ص 827 ، س 24 : نَسُوا اللَّهَ . . . خدا را فراموش كردند و او ايشان را فراموش كرد . ص 828 ، س 8 : فان من كان . . . اگر باشد آنكه پادشاهى او است . ص 828 ، س 10 : لان من فاته . . . كسى كه پادشاه را از دست دهد ، پادشاهى را از دست دهد . ص 829 ، س 9 : و ان الناظر الى . . . نگرنده به چيزى جز خداى بزرگ ، در پرده است از خداى گرامى و بزرگوار . ص 829 ، س 15 : رايت امراة . . . زنى زيبا ديدم و دلم به او مشغول شد . گفتم همه‌ام به همه‌ات مشغول است . گفت اگر همه‌ات به همه‌ام مشغول است پس همه‌ام براى تو مبذول است ، ولى مرا خواهرى است كه اگر زيبايى او را ببينى از حسن و زيبايى من ياد نكنى ، گفتم : كجاست ؟ گفت : پشت سرت . روى برگرداندم ، -