تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1965

مساهمون:

ص١٩٦٥
ص 824 ، س 24 : اللهم هل . . . خدايا آيا رسالت را رساندم ؟ ص 824 ، س 25 :
وَ اسْتَغْفِرْهُ .
آمرزش بخواه . ص 825 ، س 9 :
وَ ما مِنَّا إِلَّا . . .
هيچ يك از ما نيست مگر كه پايگاهى دانسته دارد . ص 825 : س 13 : فصار قدر . . . پس گرديد ارزش هر ارزنده‌اى زيرا در دل او به جز خداى بزرگ نشان از چيزى نماند . . . اينكه در برابر ارزش خدا ، ارزشى نشناسد . ص 825 ، س 14 : ان لا يشهد . . . اينكه با نيروى خدا هيچ نيرويى را نبيند . ص 825 ، س 20 : معرفته بقرب . . . شناخت او با نزديك شدن به خدا ، گواه بر شناختن خداست . ص 826 ، س 2 :
وَ كَذلِكَ أَخْذُ . . .
چنان بود كه خدا شارستانها را كيفر كرد زيرا مردم آن ستمكار بودند . ص 826 ، س 3 : حَتَّى إِذا . . . چون به داراييهاى خود شادمان شدند ، ناگهان ايشان را فروگرفتيم . ص 826 ، س 4 : أ فأمن اهل . . . آيا مردم شارستانها ايمنند كه شبانگاه به هنگام خواب ايشان ، كيفر ما بر ايشان فرود آيد ؟ آيا مردم شارستانها ايمنند كه در نيمروز به هنگام بازى ايشان ، كيفر ما بر ايشان فرود آيد ؟ ص 826 ، س 6 :
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ . . .
آيا از مكر خدا ايمنند ؟ از مكر خدا ايمن نشوند مگر زيان‌كاران . ص 826 ، س 20 : يَسْتَخْفُونَ مِنَ . . . از مردم پنهان مىكنند و از خدا پنهان نمىكنند و او با ايشان است هنگامى كه سخنهاى ناپسند خدا بر زبان مىآورند .