ص 824 ، س 24 : اللهم هل . . .
خدايا آيا رسالت را رساندم ؟
ص 824 ، س 25 :
وَ اسْتَغْفِرْهُ .
آمرزش بخواه .
ص 825 ، س 9 :
وَ ما مِنَّا إِلَّا . . .
هيچ يك از ما نيست مگر كه پايگاهى دانسته دارد .
ص 825 : س 13 : فصار قدر . . .
پس گرديد ارزش هر ارزندهاى زيرا در دل او به جز خداى بزرگ نشان از چيزى نماند . . . اينكه در برابر ارزش خدا ، ارزشى نشناسد .
ص 825 ، س 14 : ان لا يشهد . . .
اينكه با نيروى خدا هيچ نيرويى را نبيند .
ص 825 ، س 20 : معرفته بقرب . . .
شناخت او با نزديك شدن به خدا ، گواه بر شناختن خداست .
ص 826 ، س 2 :
وَ كَذلِكَ أَخْذُ . . .
چنان بود كه خدا شارستانها را كيفر كرد زيرا مردم آن ستمكار بودند .
ص 826 ، س 3 : حَتَّى إِذا . . .
چون به داراييهاى خود شادمان شدند ، ناگهان ايشان را فروگرفتيم .
ص 826 ، س 4 : أ فأمن اهل . . .
آيا مردم شارستانها ايمنند كه شبانگاه به هنگام خواب ايشان ، كيفر ما بر ايشان فرود آيد ؟ آيا مردم شارستانها ايمنند كه در نيمروز به هنگام بازى ايشان ، كيفر ما بر ايشان فرود آيد ؟
ص 826 ، س 6 :
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ . . .
آيا از مكر خدا ايمنند ؟ از مكر خدا ايمن نشوند مگر زيانكاران .
ص 826 ، س 20 : يَسْتَخْفُونَ مِنَ . . .
از مردم پنهان مىكنند و از خدا پنهان نمىكنند و او با ايشان است هنگامى كه سخنهاى ناپسند خدا بر زبان مىآورند .