ص 811 ، س 11 : و الفانى و . . .
فانى و هالك لذت نمىچشد و از نعمت برخوردار نمىشود .
ص 811 ، س 18 : استوفى حقه . . .
تمام پيمود حق او را و پر داد حق او را .
ص 812 ، س 6 :
أَسْلِمْ قالَ . . .
اسلام آور ، گفت : اسلام آوردم براى پروردگار جهانيان .
ص 812 ، س 19 : هل من حاجة . . .
آيا نيازى دارى ؟ گفت : به تو ندارم .
ص 812 ، س 22 : اما اليك فلا . . .
به تو ندارم و به جز تو دارم ، ولى انگيزهاى براى بازگويى نيست ، زيرا تسليمشونده را پس از تسليم ، تدبيرى نيست .
ص 813 ، س 26 : وَ إِنْ تَعُدُّوا . . .
اگر نعمتهاى خدا را بشماريد ، آن را نتوانيد شمرد .
ص 814 ، س 2 : يشغله رؤية . . .
ديدن منتى كه حق بر او دارد ، او را از ديدن خدمتى كه به حق مىكند ، باز مىدارد .
ص 815 ، س 11 : لان سليمان . . .
زيرا سليمان از نعمت به منعم روى آورد و ايوب از بلا به ابتلاكننده .
ص 815 ، س 17 : و الاعراض عن . . .
اعراض از حق شرك است ، بلكه اعراض از حق ، بدل گرفتن غير حق به جاى حق است ، و كسى كه چنين كند ، توحيد و معرفت و ايمان ندارد .
ص 815 ، س 21 : المحبة انما . . .
شناخت برابر است با اندازهء دوستى .
ص 815 ، س 27 : حبك الشىء . . .
دوستى تو به يك چيز ، كور و كر مىكند يعنى از ديدن كاستى كور مىكند ، و از شنيدن سرزنش كر .
ص 815 ، س 28 : و يقال يعمى عن . . .
گفته مىشود كه به علت اشتغال به ديدن محبوب ، از غير او كور -