تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1962

مساهمون:

ص١٩٦٢
ص 811 ، س 11 : و الفانى و . . . فانى و هالك لذت نمىچشد و از نعمت برخوردار نمىشود . ص 811 ، س 18 : استوفى حقه . . . تمام پيمود حق او را و پر داد حق او را . ص 812 ، س 6 :
أَسْلِمْ قالَ . . .
اسلام آور ، گفت : اسلام آوردم براى پروردگار جهانيان . ص 812 ، س 19 : هل من حاجة . . . آيا نيازى دارى ؟ گفت : به تو ندارم . ص 812 ، س 22 : اما اليك فلا . . . به تو ندارم و به جز تو دارم ، ولى انگيزه‌اى براى بازگويى نيست ، زيرا تسليم‌شونده را پس از تسليم ، تدبيرى نيست . ص 813 ، س 26 : وَ إِنْ تَعُدُّوا . . . اگر نعمت‌هاى خدا را بشماريد ، آن را نتوانيد شمرد . ص 814 ، س 2 : يشغله رؤية . . . ديدن منتى كه حق بر او دارد ، او را از ديدن خدمتى كه به حق مىكند ، باز مىدارد . ص 815 ، س 11 : لان سليمان . . . زيرا سليمان از نعمت به منعم روى آورد و ايوب از بلا به ابتلاكننده . ص 815 ، س 17 : و الاعراض عن . . . اعراض از حق شرك است ، بلكه اعراض از حق ، بدل گرفتن غير حق به جاى حق است ، و كسى كه چنين كند ، توحيد و معرفت و ايمان ندارد . ص 815 ، س 21 : المحبة انما . . . شناخت برابر است با اندازهء دوستى . ص 815 ، س 27 : حبك الشىء . . . دوستى تو به يك چيز ، كور و كر مىكند يعنى از ديدن كاستى كور مىكند ، و از شنيدن سرزنش كر . ص 815 ، س 28 : و يقال يعمى عن . . . گفته مىشود كه به علت اشتغال به ديدن محبوب ، از غير او كور -