تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1814

مساهمون:

ص١٨١٤
به قوت حال و دل كه آن بار را بكشد . و اصل اين سخن آن است كه هركه را در سر با حق تعالى حالى نيست كه بر آن حال سماع كند سماع كردن بر او حرام است ؛ و سماع اين كسان كه حال باطن ندارند نفسانى باشد . و معلول و مستمعى كه به نفس و علت سماع كند اگر از نفس و علت خويش خبر دارد فاسقى تمام باشد ؛ و اگر از نفس و علت خبر ندارد و آن سماع را به مشاهدت بردارد زنديقى تمام باشد . ابليس او را از راه برده است . وسواس شيطان را الهام ملك مىپندارد و هواجس نفس را خواطر حق مىپندارد . و هركه را صفت اين باشد زنديق باشد . پس چون او را كه با حق تعالى در سر وقتى باشد درست و حالى باشد راست ، سماع از سر حال و وقت خويش كند . آن سماع سر او را بجنباند و وقت او را قوت پديد آرد . آنگاه صفت اين كس بر دو گونه باشد : يا ضعيف باشد يا قوى . اگر ضعيف باشد به جنبش آيد ؛ آن تواجد او از ضعف وقت او باشد ؛ چنان كه كسى طاقت زخم ندارد بنالد . پس كسى كه حال او و وقت او قوىتر باشد آن بلا بكشد و نجنبد ؛ چنان كه كسى كه در زير زخم صبر كند و ننالد . و اين خود به تعارف ميان خلق ظاهر است كه كسى باشد كه به يك قفا بنالد و ديگرى به هزار تازيانه آه نكند ؛ همچنين ظاهر متفاوت آيد باطن نيز متفاوت آيد . « قال ابو محمد رويم بن محمد ان القوم سمعوا الذكر الاول حين خاطبهم بقوله : الست بربكم ، فكمن ذلك فى اسرارهم كما كمن ذلك فى عقولهم فلما سمعوا الذكر ظهرت كوامن أسرارهم فانزعجوا كما ظهرت كوا من عقولهم عند اخبار الحق لهم فصدقوا » . اين‌همه بر آن اصل بنا مىكند كه به اول ياد كرديم كه اصل سماع از روز ميثاق است ، چنان كه حق تعالى خطاب كرد ذريت آدم را كه :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
، در سر ايشان پنهان گشت . و اينكه گفت من رب شماام در عقول ايشان هستى اينكه بوده است پنهان گشت . چون ذكرى بشنيدند كه كسى خداوند ايشان را ياد كرد سر ايشان به جنبش آمد از آنكه آنچه در سر ايشان پنهان گشته بود پيدا گشت ، همچنان‌كه حق ايشان را خبر داد كه اين بوده است هستى اين وقت در عقل ايشان پنهان بود .