جز با حق نباشد . و آن كلام كه صفتش اين باشد عين توحيد باشد . و سيم در وقت سماع از بهر آنكه سماع نكند مگر از وجد .
و معنى اين سخن آن باشد كه چون فقير به اين صفت باشد كه ما ياد كرديم پيوسته در حرقت محبت باشد و در لهب شوق . اگر حرقت محبت او بر عالم افگنى عالم را بسوزد . و اگر زفانهء شوق او در عالم ظاهر گردد عالم را به فرياد آرد . اينچنين كس را سماع به اختيار نباشد . اما چون غلبات شوق او خواهد كه او را هلاك كند ، حق جل و عز چيزى به سمع او درافگند كه او را به آن سماع راحت افتد . و اين خود ظاهر است ؛ كه هركس كه او را مصيبتى يا غمى يا دردى در سر پديد آيد ، چون چيزى سماع كند در وقت سماع زمانكى اضطراب كند و نفس زند تا او را راحت باشد . پس در اين سخن دو فايده است :
يكى وجود وجد صحت سماع را كه بىوجد سماع حرام است ؛ و يكى بىاختيارى در وقت سماع كه بناى مذهب اين طايفه بر دو چيز است :
بر محبت و بر معرفت . و محبان را و عارفان را اختيار نباشد .
و اينچنان است كه شبلى رحمة الله عليه [ 257 الف ] در بازار بغداد مىرفت . يكى بانگ مىكرد كه : سعتر برى . شبلى نعرهاى بزد و بىهوش گشت . چون به هوش بازآمد گفتند ترا چه افتاد ؟ گفت من چنين شنيدم كه : اسمع ترى برى . مگر آن ساعت مشاهدت بر حق سبحانه او را غلبه كرده بود . پس سماع با مشاهدت سر برابر افتاد .
و نيز روزى شنيد كه مردى مىگفت : ما بقى عندنا الا واحد . آواز داد و گفت : هل كان الا واحد . مگر در آن ساعت سر او در جلال وحدانيت متحير گشته بود . سماع با دقت او موافق آمد . گروهى از اين طايفه سماع را بر اين وجه روا داشتهاند كه بىاختيار باشد . اما چون اختيار پديد آمد آن سماع را معلول داشتهاند . و ما سخن سماع بر سبيل اختصار ياد كرديم . و فيما ذكرناه كفاية لمن تأمل و تدبر و تفكر و الحمد لله اولا و آخرا و الصلاة و السلام على رسوله محمد و آله ظاهرا و باطنا .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1817
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١٧